من گم شده ام هرچه بگردی خبری نیست

من گم شده ام هرچه بگردی خبری نیست
جز این دو سه تا شعر که گفتم اثری نیست

یک بار نشستم به تو چیزی بنویسم
دیدم به عزیزان گله کردن هنری نیست

دلگیرم از این شهر پس از من که هوایش
آن گونه که در شأن تو باشد بپری نیست

ای کاش کسی باشد و کابوس که دیدی
در گوش تو آرام بگوید: خبری نیست

هر جا نکنی باز سر درد دلت را
چون دامن تر هست ولی چشم تری نیست

ای کاش که می گفت نگاه تو؛ بمانم
این لحظه که حرفت سند معتبری نیست

دل خوش نکنم پشت وداع تو سلامی ست
یا پشت خداحافظی من سفری نیست؟

من چند قدم رفتم و برگشتم و دیدم
در بسته شد آن گونه که انگار دری نیست

#مهدی_فرجی
دیدگاه ها (۱)

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

دیو و دلبر پارت ۹ -چرا گورتو گم نمیکنی هان عسل با آرامی روی ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۶۰ | پایانچراغ‌ها دوباره روشن شدن...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

$-The Fairy's - Monster's wrong love-$👒Part 3 👒آن روز فرا رس...

ساعت ۲ شب بود هٔـمه ي مامور ها به جاهای مختلف جزیره پرایوت آ...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : Sixteen ویوی تهیونگ :بعد از رفتن...

پارت۹(در عمق نگاه تو)ایزوکو با تعجب او را نگاه می‌کرد. باید ...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹²ویو تهونگ___عصر بود، و...

پارت ۳۶ — «حقیقتی که کسی نمی‌خواست بشنود»همان شب، یورا را به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط