گاهی با خودم فکر میکنم شاید تمام چیزی که بین ما بود، فقط
گاهی با خودم فکر میکنم شاید تمام چیزی که بین ما بود، فقط در ذهن من اتفاق افتاده. من از هر نگاهت معنی ساختم، از هر سکوتت نشانه پیدا کردم و از لحظههایی که برای تو معمولی بودن، برای خودم خاطره ساختم.
تو هیچوقت قولی ندادی که بهش وفادار بمونی، اما من به احساسی وفادار موندم که هیچوقت اسم مشخصی نداشت. عجیب اینجاست که هرچه بیشتر سعی کردم از فکرت فاصله بگیرم، بیشتر فهمیدم بعضی آدمها حتی وقتی کنار آدم نیستن، میتونن بخش بزرگی از روزهاش رو اشغال کنن.
شاید برای تو مدتهاست همهچیز تموم شده؛ شاید حتی هیچوقت چیزی برای تمام شدن وجود نداشته. اما من هنوز گاهی وسط شلوغی روز، بیدلیل یادت میوفتم و برای چند لحظه با خودم تصور میکنم اگر تو هم همونقدر که من میخواستمت، منو میخواستی، چه اتفاقی میوفتاد
و تلخترین قسمت ماجرا اینه که من هنوز برای چیزی دلم گرفته که شاید « هیچوقت واقعاً مال من نبوده »
تو هیچوقت قولی ندادی که بهش وفادار بمونی، اما من به احساسی وفادار موندم که هیچوقت اسم مشخصی نداشت. عجیب اینجاست که هرچه بیشتر سعی کردم از فکرت فاصله بگیرم، بیشتر فهمیدم بعضی آدمها حتی وقتی کنار آدم نیستن، میتونن بخش بزرگی از روزهاش رو اشغال کنن.
شاید برای تو مدتهاست همهچیز تموم شده؛ شاید حتی هیچوقت چیزی برای تمام شدن وجود نداشته. اما من هنوز گاهی وسط شلوغی روز، بیدلیل یادت میوفتم و برای چند لحظه با خودم تصور میکنم اگر تو هم همونقدر که من میخواستمت، منو میخواستی، چه اتفاقی میوفتاد
و تلخترین قسمت ماجرا اینه که من هنوز برای چیزی دلم گرفته که شاید « هیچوقت واقعاً مال من نبوده »
- ۱.۶k
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط