سکوتت را ندانستم نگاهم را نفهمیدی

سکوتت را ندانستم نگاهم را نفهمیدی
نگفتم گفتنی هارو تو هم هرگز نپرسیدی
شبی که شام ِ آخر بود به دست دوست خنجر بود
میان عشق و آینه یه جنگ نا برابر بود


چه جنگ نابرابری چه دستی و چه خنجری
چه قصه ی محقری چه اول و چه آخری

ندانستیم و دلبستیم نپرسیدیم و پیوستیم
ولی هرگز نفهمیدیم شکار سایه ها هستیم
سفر با تو چه زیبا بود به زیبایی رویا بود
نمیدیدیمو میرفتیم هزاران سایه با ما بود

سکوتت را ندانستم نگاهم را نفهمیدی
نگفتم گفتنی هارو تو هم هرگز نپرسیدی
دیدگاه ها (۵)

ندانستیم و دلبستیم نپرسیدیم و پیوستیمولی هرگز نفهمیدیم شکار ...

ندانستیم و دلبستیم نپرسیدیم و پیوستیمولی هرگز نفهمیدیم شکار ...

ندانستیم و دلبستیم نپرسیدیم و پیوستیمولی هرگز نفهمیدیم شکار ...

ندانستیم و دلبستیم نپرسیدیم و پیوستـــیم ولی هرگز نفهمیدیم ش...

ندانستیم و دلبستیم نپرسیدیم و پیوستـــیمولی هرگز نفهمیدیم شک...

ندانستیم و دلبستیم نپرسیدیم و پیوستیمولی هرگز نفهمیدیم شکار ...

سکوتت را ندانستم نگاهم را نفهمیدینگفتم گفتنی هارو تو هم هرگز...

سکوتت را نپرسیدمنگاهم را نفهمیدینگفتم گفتنی هاراتوهم هرگز نپ...

سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی نگفتم گفتنی‌ها رو، تو هم...

این پست تقدیم ب تمام دوستانی ک عاشق داریوشن..سکوتت راندانستم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط