دل بستن به سایه ها

دل بستن به سایه ها
تاوان سنگینی دارد
باید همیشه پشت به خورشید بایستی
و بدانی که آفتاب
در چه ساعتی غروب می کند.

سایه ها مرام عجیبی دارند
می آیند
عاشقت می کنند
و دمِ غروب
به دنبال بی سرانجامیشان می روند.

همیشه در روزهای ابری نگرانم
می ترسم
سایه ای که عاشقش بودم
راهِ خانه ام ر ا گم کند
و دل به کسی ببندد
که در جایی دورتر
رو به خورشید قدم می زند.
دیدگاه ها (۲)

عمری به هر کوی و گذرگشتم که پیدایت کنم!اکنون که پیدا کرده ام...

کوچ کردم که دلم را به کسی نسپارم حس خوبیست که من ...

فــــــــــداے خــــــــــووووودت عجیجم

درود دوستاے گلم مرسی از لایک هاتون امید وارم بتونم جبران کنم...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

در میان هیاهوی روزگار و تکرار بی‌امان لحظه‌ها، گاهی در سکوتِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط