تکیه گاهم بودی اما

تکیه گاهم بودی اما
پایه هایت لرز داشت

مثل دیواری که خشت
اولش یک درز داشت

من برایت بادل و جان
عشق ورزی کرده ام
تو ولی گویی که چشمت
با نگاهم مرز داشت

‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۰)

😍😍😍😍

خاطرت خیلی عزیز است دیوانه جان🌸💞🌸و من برای دوست داشتنت مگر م...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۶۶بلاخره شب شد یک شب پر از چراغ های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط