دیروز صبح بابام اومد بیدارم کنه

دیروز صبح بابام اومد بیدارم کنه
بش گفتم:
بذار تو حال خودم باشم.اصلا نمیخوام پاشم،
گفت : بچه صدامو داری پاشو
گفتم :صدا ت قطع شد خلاصه با دمپایی المتراژ افتاد به جونم
تو روح تتل و 2fmیه کتک حسابی خوردم
دیدگاه ها (۸)

true Love②⓪شبتهیونگ خونه ی خودم بودم صدای در رو شنیدم.. سونگ...

پارت . 30

رئیس دوست داشتنی من پارت نهم صبح بود ومن درسرکار مشغول به کا...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۶

ریاکشن پارت ۲

P12تقریباً یک هفته از شبی که با جیمین وارد رابطه شده بود میگ...

بگین ببینممن بخوام بگم خببب 3 سال پیش قشنگ یادمهتو اتاقم بود...

part ۷

رمان: قلب در تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط