پارت دوم | اولین حسادت

پارت دوم | اولین حسادت

صبح روز بعد، نور خورشید از لابه‌لای پرده‌ها وارد اتاق رزا شد.
با صدای زنگ گوشی از خواب بیدار شد.
ویلیام: «تا ده دقیقه دیگه حاضر شو. من و تهیونگ می‌رسیم دنبالت. باید برسونیمت دانشگاه.»
رزا با دیدن اسم تهیونگ، لبخند محوی زد.
چند دقیقه بعد...
ماشین مشکی تهیونگ جلوی خانه توقف کرد.
ویلیام روی صندلی جلو نشسته بود و تهیونگ پشت فرمان.
رزا در را باز کرد و روی صندلی عقب نشست.
ـ «صبح بخیر.»
تهیونگ از آینه نگاهی به او انداخت.
ـ «صبح بخیر، خانم دانشجو.»
ویلیام خندید.
ـ «امروز اولین روز ترم جدیده. امیدوارم این دفعه دردسر درست نکنی.»
رزا با شیطنت گفت:
ـ «من؟ هیچ‌وقت!»
هر سه خندیدند و ماشین به راه افتاد.
جلوی دانشگاه...
رزا از ماشین پیاده شد.
ـ «مرسی که رسوندین.»
تهیونگ فقط لبخند زد.
ـ «موفق باشی.»
رزا دست تکان داد و وارد محوطه شد.
چند قدم بیشتر نرفته بود که پسری هم‌سن خودش نزدیک شد.
ـ «ببخشید... شما رزا هستی؟»
ـ «بله؟»
ـ «من آریانم. همکلاسی جدیدت.»
رزا با ادب لبخند زد.
ـ «خوشبختم.»
همان لحظه، تهیونگ که هنوز ماشین را حرکت نداده بود، نگاهش به آن دو افتاد.
پسر با لبخند چیزی گفت و رزا هم خندید.
تهیونگ بی‌اختیار اخم ریزی کرد.
ویلیام متوجه نگاهش شد.
ـ «چی شد؟»
تهیونگ سریع نگاهش را گرفت.
ـ «هیچی... فقط دیدم یکی سریع باهاش دوست شد.»
ویلیام شانه بالا انداخت.
ـ «طبیعیه. رزا از اون آدماییه که همه زود باهاش صمیمی میشن.»
تهیونگ بدون اینکه جوابی بدهد، ماشین را حرکت داد.
اما برخلاف همیشه...
تصویر خنده‌ی رزا کنار آن پسر، از ذهنش بیرون نمی‌رفت.
خودش هم نمی‌دانست چرا.
فقط یک حس عجیب، آرام‌آرام جایی در دلش بیدار شده بود...
حسی که هنوز اسمش را نمی‌دانست.
پآیآن پارت دوم...💍🤍
دیدگاه ها (۱۱)

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۰ شب، وقتی نامجون لیا رو جلوی خونه پیا...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۱۲ — لو رفتی رها!جونگکوک از وقتی تهیونگ ...

پارت ۵۰ صبح روز بعد، لینا جلوی آینه ایستاده بود و به حرف‌های...

معامله، p36ماشین از محدوده‌ی شهر خارج شده بود و جاده کم‌کم خ...

مهمونی پارت ۵۴

تک‌پارتی تهکوک | «شریک من، بادیگارد من؟»مدیر امنیتی پرونده ر...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 2 | اولین روز دانشگاهصبح سئول با صدای زنگ گوشی...

ᴘᴀʀᴛ ۳۸ | یه حرف مهمبعد از مسابقه...آرا هنوز از خوشحالی لبخن...

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»𓆩 پــارت سی‌ویکم 𓆪ات تمام شب به آدرس روی ع...

🍓 مشتری همیشگی 🍰پارت ۴ روز بارانی بود.تهیونگ وارد کارگاه شد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط