Name Lost heart
Name : Lost heart
Part : ①②
-معذرت خواهیت قبوله "دستشو میزاره روی دستای رزی که روی لپشه"
☆چ چی "تعجب"
-سوال نداره میبخشمت اونم چون معذرت خواهی کردی و ناراحت شدی "لبخند"
☆اَههه لبخند زدییی کیوتتتت "ذوق"
-چ چی نه لبخند نزدم توهم زدی"جدی"
☆لطفا یه بار دیگه بخند ترو خدا "کیوت"
-نه اصلا
☆هر کاری بگی میکنم فقط بخند"کیوت"
-پس داخل راه بهش فکر میکنم
☆باوشه"کیوت"
"یهو وسط جاده زد بقل"
-بهش فکر کردم "پوزخند"
☆خب چیکار کنم؟ "کیوت"
-اشاره به لباش
☆هوم؟ "متعجب"
-لبامو ببوس "نگاه به رزی میکنه"
☆دیونه ای؟ "پوزخند"
-چی؟
☆تهیونگ منو برد آمریکا تا هیچ پسر کره ای بهم نگاه نکنه حتی هزار تا بادیگارد مخفی کرده بود تا پسری به سمتم نیاد حتی یه پسر هم دستش بهم نخورده بعد میخوای لباتو ببوسم؟
-هه پس اون لبخندو نمیبینی "پوزخند"
☆اهوم"با اعصبانیت محکم میگه و نگاهش به بیرون میوفته ولی هر چی کلید پنجره ماشین رو فشار میده نمیاد پایین"
☆اینو باز کن "روش سمت پنجرست"
-نمیخوام
"کوک در حال حرکت بود که به سمت جاده اصلی بره که یهو رزی دستشو ناچار میزاره روی پای کوک و کلید پنجره رو میزنه تا باز شه که کوک محکم ایست میکنه و نزدیک بود لباشون بهم برخورد کنه که رزی خودشو میندازه داخل بغل کوک"
-دیونه ای؟ "پوزخند"
☆آره چطور "حرصی"
-جات خوبه نه؟ "پوزخند"
☆اگه کمکم کنی بلند بشم بهترم میشه "حرصی"
"کوک میاد بلندش میکنه و میبینه که تو بغلشه الان و انقدر کوچیکه که داخل بغلش جا میشه"
☆الان این نهایت کمکت بود که بدتر از افتادنم بود؟ "حرصی"
-تو چرا انقدر کوچولویی"خنده"
☆چون تو بزرگی،، عهه دوباره خندیدیییی "اولش حرصی ولی بعدش ذوق"
-چ چی دوباره "سرد و خودشو میزنه به اون راه"
☆هی انگار واقعا خوشت اومده تو بغلتم،، بلندم کن "حرصی"
-آره خوشم اومده پس بمون اهم چیز نه پاشو "ضایع بازی"
☆هول بیچاره "حرصی"
-کی گفته "حرصی"
☆من "نیشخند"
-اَه روانیم کردی"سرشو به صندلی ماشین تکیه میده"
☆آره روانی خودم "میره نزدیک گوشش اینو میگه و سریع میره سر صندلیش میشینه"
-کوچولوی شیطون "نیشخند و شروع میکنه به رانندگی"
ویو رزی
وقتی رسیدیم همه دخترا جیغ میزدن برای این هول اونم کیف میکرد و سرد برخورد میکرد ولی این روی سردش الکیه تو کونش عروسی بود
ولی وقتی که پیاده شدم اونا برای من جیغ میزدن همه به سمتم یهو اومدن انگار طرفدارام بودن که بخاطر اینکه زیاد بودن از پشت افتادم روی صندلی ماشین و با دستم که میخواستم خودمو به نگه دارم به دست کوک برخورد کرد و اون سفت دستمو فشار داد که یهو قبل از اینه کوک جیزی بگه مدیر اومد و همشونو ازم دور کرد و عذرخواهی کرد اومدم بلند شم که دست کوک مانعش شد نگاهش کردم و منظورمو رسوندم ولم کنه که کرد سریع بلند شدم و در ماشینو بستم و با مدیر به سمت مدرسه رفتیم به پشت سرم نگاه که کردم از قبل داشت نگاهم میکرد بخاطر نگرانیم دستمو اون لحظه گرفت تا بهم بگه که اون هواسش بهم هست که یهو از پشت یه زنیکه داد زد و با یه قهوه داغ داشت میومد طرفم که روم بریزه قلبم داشت از سینم میزد بیرون چشمامو بستم و منتظر این صحنه بودم که دیدم چیزی روم نریخته نگاه که کردم یه مرد خیلی گنده بود انگار بادیگارد بودن که یهو از یه ماشین تهیونگ اومد بیرون شت اومد به سمتم و بغلم کرد
~حالت خوبه؟ "نگران"
☆آره چیزیم نیست "بغض"
~مدیر چو مگه قرار نبود با تمام جونت مایه بزاری پس این چه وضعیه اگه الان اون بادیگارد جلوی اون روانی رو نمیگرفت کل بدنش میسوخت
مدیر: التماس میکنم آقای کیم منو ببخشید قول میدم که با تمام جونم مایه بزارم لطفا منو ببخشید التماس میکنم
☆ت تهیونگ تقصیر مدیر نبود تقصیر من بود که حواسم نبود "بغض"
~رزی هیچی تقصیر تو نبود خب؟! "نگران"
☆م من الان بهترم میرم سر کلاس، آقای چو کلاسم کجاست
مدیر: ی یعنی منو بخشیدین کلاستون A-1 هست "خوشحال"
~فقط بخاطر رزی این دفعه رو میبخشم "سرد"
مدیر: ب بله"ترسیده"
☆داداشی تو برو خونه من حالم خوبه باشه خدافظظظظ "بغلش میکنه و بعد لپ تهیونگ رو میبوسه و میره"
-تهیونگ باید درمورد یه چیزی حرف بزنیم یه لحظه بیا
~باشه
(بقیش جا نمیشه پارت بعد میزارم💋)
Part : ①②
-معذرت خواهیت قبوله "دستشو میزاره روی دستای رزی که روی لپشه"
☆چ چی "تعجب"
-سوال نداره میبخشمت اونم چون معذرت خواهی کردی و ناراحت شدی "لبخند"
☆اَههه لبخند زدییی کیوتتتت "ذوق"
-چ چی نه لبخند نزدم توهم زدی"جدی"
☆لطفا یه بار دیگه بخند ترو خدا "کیوت"
-نه اصلا
☆هر کاری بگی میکنم فقط بخند"کیوت"
-پس داخل راه بهش فکر میکنم
☆باوشه"کیوت"
"یهو وسط جاده زد بقل"
-بهش فکر کردم "پوزخند"
☆خب چیکار کنم؟ "کیوت"
-اشاره به لباش
☆هوم؟ "متعجب"
-لبامو ببوس "نگاه به رزی میکنه"
☆دیونه ای؟ "پوزخند"
-چی؟
☆تهیونگ منو برد آمریکا تا هیچ پسر کره ای بهم نگاه نکنه حتی هزار تا بادیگارد مخفی کرده بود تا پسری به سمتم نیاد حتی یه پسر هم دستش بهم نخورده بعد میخوای لباتو ببوسم؟
-هه پس اون لبخندو نمیبینی "پوزخند"
☆اهوم"با اعصبانیت محکم میگه و نگاهش به بیرون میوفته ولی هر چی کلید پنجره ماشین رو فشار میده نمیاد پایین"
☆اینو باز کن "روش سمت پنجرست"
-نمیخوام
"کوک در حال حرکت بود که به سمت جاده اصلی بره که یهو رزی دستشو ناچار میزاره روی پای کوک و کلید پنجره رو میزنه تا باز شه که کوک محکم ایست میکنه و نزدیک بود لباشون بهم برخورد کنه که رزی خودشو میندازه داخل بغل کوک"
-دیونه ای؟ "پوزخند"
☆آره چطور "حرصی"
-جات خوبه نه؟ "پوزخند"
☆اگه کمکم کنی بلند بشم بهترم میشه "حرصی"
"کوک میاد بلندش میکنه و میبینه که تو بغلشه الان و انقدر کوچیکه که داخل بغلش جا میشه"
☆الان این نهایت کمکت بود که بدتر از افتادنم بود؟ "حرصی"
-تو چرا انقدر کوچولویی"خنده"
☆چون تو بزرگی،، عهه دوباره خندیدیییی "اولش حرصی ولی بعدش ذوق"
-چ چی دوباره "سرد و خودشو میزنه به اون راه"
☆هی انگار واقعا خوشت اومده تو بغلتم،، بلندم کن "حرصی"
-آره خوشم اومده پس بمون اهم چیز نه پاشو "ضایع بازی"
☆هول بیچاره "حرصی"
-کی گفته "حرصی"
☆من "نیشخند"
-اَه روانیم کردی"سرشو به صندلی ماشین تکیه میده"
☆آره روانی خودم "میره نزدیک گوشش اینو میگه و سریع میره سر صندلیش میشینه"
-کوچولوی شیطون "نیشخند و شروع میکنه به رانندگی"
ویو رزی
وقتی رسیدیم همه دخترا جیغ میزدن برای این هول اونم کیف میکرد و سرد برخورد میکرد ولی این روی سردش الکیه تو کونش عروسی بود
ولی وقتی که پیاده شدم اونا برای من جیغ میزدن همه به سمتم یهو اومدن انگار طرفدارام بودن که بخاطر اینکه زیاد بودن از پشت افتادم روی صندلی ماشین و با دستم که میخواستم خودمو به نگه دارم به دست کوک برخورد کرد و اون سفت دستمو فشار داد که یهو قبل از اینه کوک جیزی بگه مدیر اومد و همشونو ازم دور کرد و عذرخواهی کرد اومدم بلند شم که دست کوک مانعش شد نگاهش کردم و منظورمو رسوندم ولم کنه که کرد سریع بلند شدم و در ماشینو بستم و با مدیر به سمت مدرسه رفتیم به پشت سرم نگاه که کردم از قبل داشت نگاهم میکرد بخاطر نگرانیم دستمو اون لحظه گرفت تا بهم بگه که اون هواسش بهم هست که یهو از پشت یه زنیکه داد زد و با یه قهوه داغ داشت میومد طرفم که روم بریزه قلبم داشت از سینم میزد بیرون چشمامو بستم و منتظر این صحنه بودم که دیدم چیزی روم نریخته نگاه که کردم یه مرد خیلی گنده بود انگار بادیگارد بودن که یهو از یه ماشین تهیونگ اومد بیرون شت اومد به سمتم و بغلم کرد
~حالت خوبه؟ "نگران"
☆آره چیزیم نیست "بغض"
~مدیر چو مگه قرار نبود با تمام جونت مایه بزاری پس این چه وضعیه اگه الان اون بادیگارد جلوی اون روانی رو نمیگرفت کل بدنش میسوخت
مدیر: التماس میکنم آقای کیم منو ببخشید قول میدم که با تمام جونم مایه بزارم لطفا منو ببخشید التماس میکنم
☆ت تهیونگ تقصیر مدیر نبود تقصیر من بود که حواسم نبود "بغض"
~رزی هیچی تقصیر تو نبود خب؟! "نگران"
☆م من الان بهترم میرم سر کلاس، آقای چو کلاسم کجاست
مدیر: ی یعنی منو بخشیدین کلاستون A-1 هست "خوشحال"
~فقط بخاطر رزی این دفعه رو میبخشم "سرد"
مدیر: ب بله"ترسیده"
☆داداشی تو برو خونه من حالم خوبه باشه خدافظظظظ "بغلش میکنه و بعد لپ تهیونگ رو میبوسه و میره"
-تهیونگ باید درمورد یه چیزی حرف بزنیم یه لحظه بیا
~باشه
(بقیش جا نمیشه پارت بعد میزارم💋)
- ۸۱
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط