کافیهههه عربده

_کافیهههه (عربده)
پ.ت : ارباب چیزی شده
_این ازدواج صورت نمیگیره
د.خ.ت : تو کدوم خری هستی که نظر میدی هااااا
_کافیه فقط یه کلمه از دهنت در بیاد تا نشونت بدم من کی‌ام‌ (عربده)
پ.ت : ارباب ولی این وصیت همسرم بوده که تهیونگ با لیا ازدواج کنه
_من که حرفمو زدم این ازدواج صورت نمیگیره ولییی
پ.ت : ولی
_اگه میخواین کار خودتونو کنین مجبور میشم یجور دیگه برخورد کنم دوست دارین که اون طور برخورد کنم (خیلی ریلکس)
پ.ت : ن ن نه هرچی ش شما بگید د د
_افرین حالا شد
د‌.خ.ت : ولی شوهر خاله نمیشه که منو تا روی سفره نامزدی بیارید بعد بگید نمیخواد عروسی رو کنسل کنین منم آبرو دارم خب
_خیلی به حرفای فا.....کی تون گوش دادم بسه

و رو به بادیگارداش گفت

_بیارینش

خودش راه افتاد سمت ماشین و بادیگاردا داشتن ته رو میبردن که ته خیلی اذیت می‌کرد و مجبور شدن بیهوشش کنن

ته رو بردن که بزارن تو ماشین که کوک گفت

_بزارینش تو ماشین من
بادیگاردا‌ : چشم

ته رو گذاشتن داخل ماشین که کوک گفت

_لعنتی این چرا بیهوشه
بادیگارد : باهامون راه نمیومد مجبور شدیم بیهوش کنیم
_باشه برو

بادیگارد رفت و کوک نشست تو ماشین و ماشین حرکت کرد

داخل ماشین کوک یهو
دیدگاه ها (۲۰)

چرااااااااا؟؟؟

پروف عوض شد کرد

مایل به پارت بعددددد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط