وقتی باران به پنجره می کوبد

وقتی باران به پنجره می کوبد


جای خالیت ملموس تر می شود


وقتی مه بر  شیشه های ماشین می نشیند و

 

بوران محاصره ام می کند


وقتی گنجشک ها جمع می شوند تا


ماشینم را از عمق برف بیرون بکشند...


گرمای دستان کوچک تو را به یاد می آورم و


سیگارهایی که با هم کشیدیم


مثل سربازها در سنگر



نصف تو...



 نصف من...
#F


@,,,,D
دیدگاه ها (۸)

رمان عشق شکنجه وار

شب، بوی گیسوانت را دارد.بادی که از سمت پنجره می‌وزد، ردّ لبخ...

((در آغوش مه))((پارت اول))صدای باران… یا شاید هم صدای چیزی ش...

در لبه فراموشی...

پارت : ۶۴

#P𝗔R𝗧 : 72 #CHAPTER : 2 〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟱𝟯[ویو تهیونگ]در همین حین یه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط