دارم از طفلی خودم را بی قرارت می کنم

دارم از طفلی خودم را بی قرارت می کنم
دارم از طفلی خودم را بی قرارت می کنم
هر چه دارم یا ندارم را نثارت می کنم

تو قتیل گریه ای، پس من برای گریه ام
دیده ام را وقف چشم اشک بارت می کنم

آب می نوشم به یاد خشکیِ لبهای تو
با دو قطره آب خود را داغدارت می کنم

در حسینیه همینکه روضه بر پا می شود
گریه بر حال رباب و شیرخوارت می کنم

حنجرت ذکر خدا می گفت زیر نیزه ها
بینِ سجده یاد جسم نیزه دارت می کنم

حال که از کربلا دورم، میان روضه ها
هیئتت را گاه گاهی چون مزارت می کنم

می زنم بر سینه ام، چون نیزه خورده سینه ات
هم چو میثم عاقبت سر را به دارت می کنم

از فرس افتادی و جسم تو مرکب کوب شد
تا قیامت لعنِ خصمِ نابکارت می کنم

🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸

بانک اشعار مذهبی
دیدگاه ها (۲)

قسمت ۸(بخش دو)

*عشق در اعماق یک مافیا*پارت ۱دوباره با بابام دعوام شد… و تهش...

عاشقانه های شبنم درکنارزندگیم

سناریو تهیونگ

پارت ۵

در نیمه های شب پارت سیزدهم (فلش بک به زندگی زاندر)

part:11&: ا/ت، نمی‌خوای بلند بشی؟ همه دارن نگامون می‌کنن. «خ...

پارت‌: 31 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**فضای خفه و نیمه‌تاریکِ ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط