پارت 2

پارت 2
چشمانی همچو خون
پشت کاتسوکی نشستم. دفترم رو در اوردم و چیزایی که استاد میگفت رو می نوشتم
کلاس تموم شد میخواستم به سمت سالن غذا خوری برم که کاتسوکی جلوم رو گرفت با حالتی قلدر کفت: هوی نفله فکر نکن اومدی پشت من نشستی ساخ بازی در میاری هواست باشه
بعد از کلاس رفت بیرون. تعجب کردم چرا یک همچین رفتاری داره سعی کردم فراموش کنم و به سمت سالن غذا خوری برم. سینی پر شده بود. برش داشتم و به سمت یکی از میز ها رفتم و نوشستم میز خالی بود. عادت داشتم که کسی کنارم نشینه
غذا تموم شد و دوباره به کلاس رفتیم. همه سرسنگین بودن باهام. نمیخواستم کوسه ام رو الان فعال کنم پس با این اوضاع کنار اومدم و دوباره مشغول درس شدم
وسط کلاس به بیرون خیره سدم. هوا ابری شده بود نکنه که بارون بیاد!!
که بله، اول نم نم بود ولی یکدفعه شدید تر شد. چتر با خودم نداشتم. الان چه غلطی بکنم؟سعی کردم فراموش کنم و مشغول درس بشم کلاس تموم سد زیر سایه بون بودم چجوری برم حالا؟ مجبور بودم. با عجله به سمت خونه حرکت کردم تا برسم به خونه خیس خیس بودم مثل اینکه باید منتظر یک سرما خوردگی باشم لباسامو عوض کردم. حوصله اشپزی نداشتم به خاطر همین غذا سفارش دادم. رو مبل بودم و نزدیک بود خوابم ببره که غذا رو اوردن. غذا رو تحویل گرفتم و با بی میلی خوردم. تکالیفم رو نوشتم و خوابیدم. زندگی روزانه من همین بود. مدرسه، غذا، درس و خواب. هیچی ندارم(نویسنده: یک کاری میکنم زندگیت پر پیچ و تاب بشه هاهاهاهاهاهاهاهاها)
دیدگاه ها (۱)

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁵....

《 جوآهرِ مَن ؛ 》پارت سوم ؛( قراره امشب برم خوا...)+ خانوم فو...

چند پارتیـ درخواستیـــــــــــــــــ🧊💔ـــــــــــــــــوقتی ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۲ پارتویو &وقتی به خونه رسید...

پارت ۳ ویو ا.ت هنوز سر درد و ضعفی توی بدنم داشتم روی میزم خو...

bts

فیک:زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت دوم(یک هفته بع...

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑✯part:⁵فردا صبحویو لارااز گشنگی از ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "32""ویو جئون آنجلینا"حوصل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط