.
.
تو تختت جابجا میشی
پتو رو کنار میزنی بالشتو اینور اونور میکنی
به پشت میخوابی
سقف رو نگاه میکنی
موبایلت چشمک میزنه برش میداری
بهت پیام داده ولی اون نه کسی که داره سعی میکنه جای خالیشو برات پر کنه
حوصلشو نداری جواب نمیدی و موبایلتو میذاری زمین
یاده قدیم میوفتی
یاد شبایی که موبایلتو تو دستت میگرفتی که هر وقت اومدو پیام داد با ویبره بلند شی و جواب بدی
یه لبخند تلخ میزنی و میگی مگه اون چی داره که این نداره؟
سرتو تکون میدی که دیگه فکر نکنی
هندزفری رو بر میداری میذاری گوشت
پلی لیستو بالا پایین میکنی دستای لرزونت میره رو یه آهنگ لعنتی
فقط یه چند وقت یکم سرد و گوشه گیرم شبا تو خلوتم بهونتو میگیرم... خیره شدی به سقف
یهو به بوی آشنا به مشامت میرسه همون عطری که به جنون میکشیدت
چشماتو میبندی
با صدای لرزون خواننده که میگه شدم یه دیوونه بی قرار لعنتی
یه نفس عمیقه بریده بریده میکشی
کم کم موهات خیس میشه و میرسه به گوشات
یخ پیام جدید نگرانتم کجایی؟
گریه هات شدت میگیره میبینی نمیتونی نمیشه جاش باید همیشه خالی بمونه خالی بمونه شاید یه روری یه جایی دلش واسه جاش تنگ شه برگرده,با خودت میگی
چرا اون نگرانم نمیشه؟ چرا اینهمه دروغ بهم گفت؟ چرا زد زیر قولایی که با میل خودش داده بود؟
یعنی الان جاش خوبه؟ یعنی اونم اندازه من دوسش داره؟ یعنی منو فراموش کرده؟
چرا من یه شبم که شده فراموشی نمیگیرم؟
به خودت میای میبینی نفست تنگ شده چشمات ورم کرده و باز نمیشه تمام موهات خیس شده بلند میشی میری سر جعبه داروها یه مشت قرص اعصاب و آرام بخشتو
میفرستی پایین یه کم همونجا سرتو میندازی پایین و سعی میکنی بغضتو فرو بدی
با خودت میگی بیا ببین چی ازم ساختی یه مریض روانی یه مرده متحرک که حتی خودتم نمیتونی درمانش کنی
یه پوزخند میزنی و سلانه سلانه میری سر جات همینطوری که حسرتاتو تو آسمون خاکستری زندگی میشماری چشمات سنگین میشه و آخرین لحظه زیر لب میگی
ای کاش فردا خدا بیدارم نکنه خیلی خستم...
تو تختت جابجا میشی
پتو رو کنار میزنی بالشتو اینور اونور میکنی
به پشت میخوابی
سقف رو نگاه میکنی
موبایلت چشمک میزنه برش میداری
بهت پیام داده ولی اون نه کسی که داره سعی میکنه جای خالیشو برات پر کنه
حوصلشو نداری جواب نمیدی و موبایلتو میذاری زمین
یاده قدیم میوفتی
یاد شبایی که موبایلتو تو دستت میگرفتی که هر وقت اومدو پیام داد با ویبره بلند شی و جواب بدی
یه لبخند تلخ میزنی و میگی مگه اون چی داره که این نداره؟
سرتو تکون میدی که دیگه فکر نکنی
هندزفری رو بر میداری میذاری گوشت
پلی لیستو بالا پایین میکنی دستای لرزونت میره رو یه آهنگ لعنتی
فقط یه چند وقت یکم سرد و گوشه گیرم شبا تو خلوتم بهونتو میگیرم... خیره شدی به سقف
یهو به بوی آشنا به مشامت میرسه همون عطری که به جنون میکشیدت
چشماتو میبندی
با صدای لرزون خواننده که میگه شدم یه دیوونه بی قرار لعنتی
یه نفس عمیقه بریده بریده میکشی
کم کم موهات خیس میشه و میرسه به گوشات
یخ پیام جدید نگرانتم کجایی؟
گریه هات شدت میگیره میبینی نمیتونی نمیشه جاش باید همیشه خالی بمونه خالی بمونه شاید یه روری یه جایی دلش واسه جاش تنگ شه برگرده,با خودت میگی
چرا اون نگرانم نمیشه؟ چرا اینهمه دروغ بهم گفت؟ چرا زد زیر قولایی که با میل خودش داده بود؟
یعنی الان جاش خوبه؟ یعنی اونم اندازه من دوسش داره؟ یعنی منو فراموش کرده؟
چرا من یه شبم که شده فراموشی نمیگیرم؟
به خودت میای میبینی نفست تنگ شده چشمات ورم کرده و باز نمیشه تمام موهات خیس شده بلند میشی میری سر جعبه داروها یه مشت قرص اعصاب و آرام بخشتو
میفرستی پایین یه کم همونجا سرتو میندازی پایین و سعی میکنی بغضتو فرو بدی
با خودت میگی بیا ببین چی ازم ساختی یه مریض روانی یه مرده متحرک که حتی خودتم نمیتونی درمانش کنی
یه پوزخند میزنی و سلانه سلانه میری سر جات همینطوری که حسرتاتو تو آسمون خاکستری زندگی میشماری چشمات سنگین میشه و آخرین لحظه زیر لب میگی
ای کاش فردا خدا بیدارم نکنه خیلی خستم...
- ۱۷.۵k
- ۰۹ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط