شیشه ی پنجره را باران شست
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست...؟
چه بگویم با تو؟
دلم از سنگ که نیست!!
گریه در خلوت دل، ننگ که نیست
چه بگویم با تو؟
که سحرگه دل من باز از دست تو ای رفته ز دست،
*سخت در سینه به تنگ آمده بود*
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست...؟
چه بگویم با تو؟
دلم از سنگ که نیست!!
گریه در خلوت دل، ننگ که نیست
چه بگویم با تو؟
که سحرگه دل من باز از دست تو ای رفته ز دست،
*سخت در سینه به تنگ آمده بود*
- ۲.۸k
- ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط