Do I love him, or do I hate him?
Do I love him, or do I hate him?
💜 P³⁰ 💜
دو هفته بعد
بالاخره امتحانای لعنتی تموم شد و همه برگشتیم خونه!
ویو جینا
+خدایاااا، بالاخره تموم شدن! دیگه نمیخوام اسم کتابو بشنوم!
جونگو: خانم دانشمند، امتحانات چطور بود؟
+عالی! فقط امیدوارم کارنامهم منو از خونه بیرون نکنه!
همون لحظه جونگکوک وارد خونه شد.
_سلام به همگی!
+تو اینجا چیکار میکنی؟!
_اومدم دیدن عشق زندگیم!
+جونگوووو! اینو از خونه بنداز بیرون!
جونگو: داماد عزیزم، هنوزم همونقدر رو مخی!
_داداش، دلم برات تنگ شده بود!
جونگو: من دلم برات تنگ نشده بود!
ویو جونگکوک
رفتم کنار جینا نشستم.
_خب خانمم، دلت برام تنگ شده بود؟
+خانمت عمهته!
_ولی عمهم که تو نیستی!
+جونگکوک، میخوای امتحان بعدیتو تو بیمارستان بدی؟!
_نه عزیزم، من غلط کردم!
جینا خندید و منم لبخند زدم.
بالاخره بعد از دو هفته تونسته بودم کنارش باشم.
ولی هنوز یه مشکل وجود داشت...
جونگو: جونگکوک!
_جانم داداش!
جونگو: چرا دست جینارو گرفتی؟!
_اِ... دست خودم بود، اشتباهی شد!
+جونگو، این دیوونه رو ببر بیرون! 😭
💜 P³⁰ 💜
دو هفته بعد
بالاخره امتحانای لعنتی تموم شد و همه برگشتیم خونه!
ویو جینا
+خدایاااا، بالاخره تموم شدن! دیگه نمیخوام اسم کتابو بشنوم!
جونگو: خانم دانشمند، امتحانات چطور بود؟
+عالی! فقط امیدوارم کارنامهم منو از خونه بیرون نکنه!
همون لحظه جونگکوک وارد خونه شد.
_سلام به همگی!
+تو اینجا چیکار میکنی؟!
_اومدم دیدن عشق زندگیم!
+جونگوووو! اینو از خونه بنداز بیرون!
جونگو: داماد عزیزم، هنوزم همونقدر رو مخی!
_داداش، دلم برات تنگ شده بود!
جونگو: من دلم برات تنگ نشده بود!
ویو جونگکوک
رفتم کنار جینا نشستم.
_خب خانمم، دلت برام تنگ شده بود؟
+خانمت عمهته!
_ولی عمهم که تو نیستی!
+جونگکوک، میخوای امتحان بعدیتو تو بیمارستان بدی؟!
_نه عزیزم، من غلط کردم!
جینا خندید و منم لبخند زدم.
بالاخره بعد از دو هفته تونسته بودم کنارش باشم.
ولی هنوز یه مشکل وجود داشت...
جونگو: جونگکوک!
_جانم داداش!
جونگو: چرا دست جینارو گرفتی؟!
_اِ... دست خودم بود، اشتباهی شد!
+جونگو، این دیوونه رو ببر بیرون! 😭
- ۱۷۶
- ۲۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط