the first lie

part ۱۸

ویو جئون جونگکوک ♕

بالاخره از عمارت کیم اومدم بیرون

خدایی نزدیک بود باباش منو بگیره

سوار ماشین شدم و راه افتادم سمت عمارت خودمون

ولی تو راه همش به حرفای کلارا فکر میکردم

اون دختره چرا انقدر رو مخمه؟

اصلا چرا هر وقت میبینمش دلم میخواد اذیتش کنم؟

نه... نه... من فقط میخوام حرصش بدم همین

رسیدم خونه و رفتم داخل

جینا روی کاناپه نشسته بود و داشت با گوشیش کار میکرد

جینا: به به... آقا بالاخره تشریف آوردن

کوک: چته تو؟

جینا: کجا بودی؟

کوک: بیرون

جینا: واااای چه جواب کاملی

کوک: فضولی نکن

جینا: جونگکوک...

کوک: چیه؟

جینا: تو بوی عطر کلارا رو میدی

همون لحظه خشکم زد

کوک: چی؟

جینا: گفتم بوی عطر کلارا رو میدی

کوک: چرت نگو

جینا: باشه بابا... چرا قرمز شدی پس؟

کوک: من قرمز نشدممممم

جینا زد زیر خنده

جینا: وای خداااااااا یعنی رفتی دیدنش؟

کوک: جیناااااااا
دیدگاه ها (۰)

part دست‌های کلارا از استرس خیس عرق بود. راهروی عمارت در سکو...

عمارت مافیا ✨️🍷قسمت ⁵ساعت ¹⁰ صبح دیدگاه جونگکوک:از خواب بلند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط