حکم اعدام بود..

حکم اعدام بود..
اعدامی لحظه ای مکث کرد وبوسه ای بر طناب زد.
دادستان گفت :صبر کنید :زندانی این چه کاریست!؟
زندانی خنده ای کردو گفت طناب نمیزاره زمین بیفتم
ولی آدم ها بدجور زمینم زدند...
دیدگاه ها (۱۰)

رز آبی پارت ۳۲

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️پاندورا چند لحظه فقط به جایی که جنا ایستاد...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۸ | «نقشه‌ی کوچی...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

دید پنهان انفجار اشکار

𐙚🦋 پارت اول — «همسایه‌ی جدید» 🦋𐙚آت با عجله از خونه بیرون اوم...

دردسرهای بچه داری پارت۹

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟎صبح روز بعدمانیا طبق معمول وارد اتاق جی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط