پسری دختر زیبایی را دید . چند ساعتی را باهم توخیابون قدم

پسری دختر زیبایی را دید . چند ساعتی را باهم توخیابون قدم زدن که یهو یه بنز گرون قیمتی جلوی پاشون ترمز زد دختره به پسره نگاه کردو گفت :خوش گذشت ولی من نمی تونم همیشه پیاده راه برم .. خداحافظ وبعد نشست توی ماشین
راننده بهش گفت :خانوم ببخشید من راننده این آقا هستم لطفأ پیاده شید .............
دیدگاه ها (۴)

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۴۶ویو راوی نورا که ن...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁸⁴اما من هنوز نمی‌فهمیدم دلیل این رفتار...

پشت نگاه سردت ... 14ویو آتاز فروشگاه بیرون اومدم و کیسه‌هامو...

چند پارتی پارت ۱ | فقط وانمود کن دوست‌پسرمیصدای قدم‌های دختر...

#قلبی_در_دو_بدنP2 همینطوری تو حیاط مشغول قدم زدن بودم و غذام...

پارت چهاردهم

سناریو مایکی{جنگل چشمات}شیسه به صندلی پشتش تکیه داد و سرشو چ...

🖤 مافیای منقسمت هشتم | قانون جونگکوکساعت شش عصر بود.ات لپ‌تا...

فیک تهیونگ درخواستی ادیتورم @karlykarlyتهیونگ : من نگفتم تو ...

سناریو مایکی پارت یک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط