میل گم شدن در من پیدا شده‌ست

میل گم شدن در من پیدا شده‌ست
میل گم شدن در جایی بكر
در فكر‌های دور
خسته‌ام از حس خستگی
از این‌كه این‌جا نشسته‌ام
و می‌گویم از این‌جا
و حالی كه مرا خسته می‌كند
خسته‌ام از خسته‌ام
فكر رهاشدن مرا رها نمی‌كند
فكر رهاشدن در رفتن
در اعماق یک سفر
می‌خواهم با باران‌ها سفر كنم
از هرچه بگذرم
روی دریاها چادر زنم
میان شن شنا كنم
از هوا جدا شوم
به خلاء عشق بپیوندم
كه مرا می‌آكند
كه مرا می‌كَنَد از زمین و هوا
و می‌پراكند
آن‌جا كه هرچه رها شده‌‌ست
تا آن‌جا و روزی كه باز
زیبایی‌اش مرا پیدا كند
میل گم شدن در من پیدا شده‌‌ست..

#شهاب_مقربین
دیدگاه ها (۴۷)

فراتر از خویش

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

چگونه بال زنم تا به ناکجا که تویی؟ بلند می پرم اما، نه آن هو...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

داستان کودکانه «رقصِ گرانش در تالارِ تعادل» به نویسندگی رزیت...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

#حکایت_قدیمی «سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه»در زمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط