_بیب من میشه اون کراواتمو بیاری
_بیب من میشه اون کراواتمو بیاری
+خودم برات میبندم عشقم (به چشمای هم خیره شدن)
ادمین:لب های همو بو**سیدن (برو نمازتو بخون بعد بخون)
_وای بیب خیلی خوشمزه بود ولی انگار اولین بوست بود نه؟!
+از کجا فهمیدی ؟
_چون بلد نبودی
+راستش اره
تو کنسترتمون اومده بود در طول اجرا حواسم بهش بود
_اون بهترین بود در اجراش به من زل زده بود چشم ازم بر نمیداشت
*چند روز بعد اجرا*
@بچه ها میاید والیبال؟!
(همه اعضا و دوست دختراشون که میشدن دوستای ا/ت:: ارههههههه)
@تیم ما اول شروع میکنه
×باشه
شروع کردیم و من و دوستام یه گروه اونا ام یه گروه چون منو و یکی از دوستای دیگم کلاس رفته بودیم بلد بودیم
تیم ما شد ۱۷ تیم اونا هم شد ۱۶
توپ خورد به د/ت و کمی زخمی شد
@خوبی؟ بهتره یکی جایگزین کنید
×نمیخواد میتونم بازی کنم
@باشه دوتیم مساوی شدن انقد بازی کردیم که خسته شدیم
_اون بسه دیگه بیاید بریم یه نوشیدنی بخوریم(نفس نفس زنان*)
+بریممم
رفتیم و هرکدوم آبمیوه ی مورد علاقمونرو برداشتیم و نشستیم یه جا تا بخوریم و حرفم زدیم
_راستش من تو اون جمع میخواستم
ازا/ت خواستگاری کنم (با خودش)
_ خب بچه ها من تصمیم گرفتم در اینجا از بهترین زندگی خواستگار ی کنم
+جلوم زانو زد و گفت :
_میشه از به بعد کیم ا/ت بشی؟!
+خیلی خوشحال بودم و قبول کردم بلهههه
و همه دست زدن و حلقه ای که دستش بود رو انداخت تو دستم زیاد مشکلی از لحاظ خانواده نداشتیم چون اونا نامجونو میشناختن و چن بار اومده بود خونمون
د/ت و شوگا:مبارکه
و بقیه هم بهمون تبریک گفتن .......
+خودم برات میبندم عشقم (به چشمای هم خیره شدن)
ادمین:لب های همو بو**سیدن (برو نمازتو بخون بعد بخون)
_وای بیب خیلی خوشمزه بود ولی انگار اولین بوست بود نه؟!
+از کجا فهمیدی ؟
_چون بلد نبودی
+راستش اره
تو کنسترتمون اومده بود در طول اجرا حواسم بهش بود
_اون بهترین بود در اجراش به من زل زده بود چشم ازم بر نمیداشت
*چند روز بعد اجرا*
@بچه ها میاید والیبال؟!
(همه اعضا و دوست دختراشون که میشدن دوستای ا/ت:: ارههههههه)
@تیم ما اول شروع میکنه
×باشه
شروع کردیم و من و دوستام یه گروه اونا ام یه گروه چون منو و یکی از دوستای دیگم کلاس رفته بودیم بلد بودیم
تیم ما شد ۱۷ تیم اونا هم شد ۱۶
توپ خورد به د/ت و کمی زخمی شد
@خوبی؟ بهتره یکی جایگزین کنید
×نمیخواد میتونم بازی کنم
@باشه دوتیم مساوی شدن انقد بازی کردیم که خسته شدیم
_اون بسه دیگه بیاید بریم یه نوشیدنی بخوریم(نفس نفس زنان*)
+بریممم
رفتیم و هرکدوم آبمیوه ی مورد علاقمونرو برداشتیم و نشستیم یه جا تا بخوریم و حرفم زدیم
_راستش من تو اون جمع میخواستم
ازا/ت خواستگاری کنم (با خودش)
_ خب بچه ها من تصمیم گرفتم در اینجا از بهترین زندگی خواستگار ی کنم
+جلوم زانو زد و گفت :
_میشه از به بعد کیم ا/ت بشی؟!
+خیلی خوشحال بودم و قبول کردم بلهههه
و همه دست زدن و حلقه ای که دستش بود رو انداخت تو دستم زیاد مشکلی از لحاظ خانواده نداشتیم چون اونا نامجونو میشناختن و چن بار اومده بود خونمون
د/ت و شوگا:مبارکه
و بقیه هم بهمون تبریک گفتن .......
- ۳.۶k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط