راننده تاکسی گفت:

راننده تاکسی گفت:
بهترین شغل دنیا راننده تاکسیه،
چون هر مسیری خودت بخوای میری،
هر وقت دلت خواست یه گوشه می ‌زنی بغل استراحت می ‌کنی،
هی آدمهای جدید و مختلف می بینی، حرف‌های مختلف، داستان ‌های مختلف.

گفتم: خوش به حالتون.

راننده گفت: حالا اگه گفتی بدترین شغل دنیا چیه؟
گفتم: چی؟
راننده گفت: راننده تاکسی،
چون دو روز کار نکنی دیگه هیچی تو دست و بالت نیست،
از صبح هی کلاچ، هی ترمز، پادرد، زانودرد، کمردرد،
با این لوازم یدکی گرون، یه تصادفم بکنی که دیگه واویلا می‌شه،
هر مسیری مسافر بگه باید همون رو بری.
به راننده نگاه کردم.
راننده خندید و گفت:
زندگی همه چیش همین‌جوره.
هم می‌شه بهش خوب نگاه کرد،
هم می‌شه بد نگاه کرد
.
دیدگاه ها (۶۰)

اسم رمان : ماهِ لورنزو 🌙🥀درخواستی .ژانر : مافیایی ، دارک روم...

.....//برده ی زیبا//.....

پارت ۱:بازی سایه ها

پارت ۲۳ تمام مسیر تا کافه به حرفی که صبح به تهیونگ زده بودم ...

نمی‌دونست که یوشیرو میخواست اون رو به جهانی تحویل بده که حرف...

No like ...نه میشد گفت کوه بودند ...نه میشد بگم تپه بودند ....

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 یازدهم: حصارِ خانوادگی ...

#in_your_eyespart_9۴ویو کایلاشب شده بودبعد انجام کارام رفتم ...

My idol

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط