بیا کمی بازی کنیم.

بیا کمی بازی کنیم.
بنویس:《اسم...فامیل...شهر... و در نهایت دوست‌داشتنی‌ها!》
اول با "تِ"
به سرعت می‌نویسیم و فریاد می‌زنی:«تمام! تمام!»
به هیجان‌های کودکانه‌ات می‌خندم و
تک تک می‌خوانیمشان؛
به آخرین ردیف می‌رسیم،دوست داشتنی ها! میگویم : 《تو...》
ریز میخندی و سرخی گونه هایت،
هوش را از سرم می‌برد!
زیر لب با همان لبخند آرامت می‌گویی :
《قرارمان تقلب نبود... 》
دیدگاه ها (۲)

#صحیفهٔ_سجادیه_دعای_پنجاه_و_یکملحظه‌هایی تلاش می‌کنم وانمود ...

#خوشمزهای_جذاب

نیاز دارم به یک جفت چشم تا مرا همانطور که هستم ببیند نه آنطو...

دستهای مردها خوب استامن است..دستهای مردها از یاد زنها میبرد ...

فاصله ای به اندازه یک نگاه پارت دوم | همون نگاه لعنتیتمام طو...

𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩p1صدای کشیده شدن لاستیک های موتور به زمین، کل پیس...

پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط