من قبلا خیلی خوب بودم خیلی
من قبلا خیلی خوب بودم خیلی..
شاد بودم..
میخندیدم..
شیطونی میکردم..
میرقصیدم..
ساز میزدم...
غذا درست میکردم...
برای گلام شعر میخوندم..
بابام رو بغل میکردم..
بیرون میرفتم و خوش گذرونی میکردم..
و اما حالا...
شادی برام مهم نیست..
خندیدن ها روی مخمه..
شیطونی کردن برام معنایی ندار..
رقصیدن رو فراموش کردم...
سازم رو شکستم...
غذا درست نکردم..
گلا از بی آبی قهر کردن و پژمردن..
بدنم دیگ خیلی وقته بوی بغل امن بابام رو نمیده...
و اتاقم رو ب هر جمع و تفریحی ترجیح میدم...
-جئون لیلی
شاد بودم..
میخندیدم..
شیطونی میکردم..
میرقصیدم..
ساز میزدم...
غذا درست میکردم...
برای گلام شعر میخوندم..
بابام رو بغل میکردم..
بیرون میرفتم و خوش گذرونی میکردم..
و اما حالا...
شادی برام مهم نیست..
خندیدن ها روی مخمه..
شیطونی کردن برام معنایی ندار..
رقصیدن رو فراموش کردم...
سازم رو شکستم...
غذا درست نکردم..
گلا از بی آبی قهر کردن و پژمردن..
بدنم دیگ خیلی وقته بوی بغل امن بابام رو نمیده...
و اتاقم رو ب هر جمع و تفریحی ترجیح میدم...
-جئون لیلی
- ۱۹۵
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط