چون بلبل مست راه در بستان یافت

چون بلبل مست راه در بستان یافت
روی گل و جام باده را خندان یافت

آمد به زبان حال در گوشم گفت
دریاب که عمر رفته را نتوان یافت


"
‎‌‌‎‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

در دل هر ذرهِ هستی شعوری نهفته هست که همه ارکان آن به زبان س...

موج گیسویت اگر چشم و دلی خانه کُنَد خَم ابروی تو مُژگان ...

عاشقانه ها

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

تماشا می‌کند هر دم، دلم در باغ رخسارشبه کام دل همی نوشد، میِ...

دوش در آیینه  مه  نقش سیمای تو دیدمماه را روشن تر از هر شب ز...

من با تو نگویم كه تو پروانه‌ی من باشچون شمع بیا روشنی خانه‌ی...

یار مرا که او شده یار دگر چرا طلبمن که بدیدمش به دل عشق دگر ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط