*شمع نیمه مرده*

*شمع نیمه مرده*

چون بوم بر خرابه دنیا نشسته ایم
اهل زمانه را به تماشا نشسته ایم
بر این سرای ماتم و در این دیار رنج
بیخود امید بسته و بیجا نشسته ایم
ما را غم خزان و نشاط بهار نیست
آسوده همچو خار به صحرا نشسته ایم
گر دست ما ز دامن مقصد كوته است
از پا فتاده ایم نه از پا نشسته ایم
تا هیچ منتظر نگذاریم مرگ را
ما رخت خویش بسته مهیا نشسته ایم
یكدم ز موج حادثه ایمن نبوده ایم
چون ساحلیم و بر لب دریا نشسته ایم
از عمر جز ملال ندیدم و همچنان
چشم امید بسته به فردا نشسته ایم
آتش به جان و خنده به لب در بساط دهر
چون شمع نیم مرده چه زیبا نشسته ایم
ای گل بر این نوای غم انگیز ما ببخش
كز عالمی بریده و تنها نشسته ایم
تا همچو ماهتاب بیایی به بام قصر
مانند سایه در دل شب ها نشسته ایم
تا با هزار ناز كنی یك نظر به ما
ما یكدل و هزار تمنا نشسته ایم
چون مرغ پر شكسته فریدون به كنج غم
سر زیر پر كشیده و شكیبا نشسته ایم

فریدون مشیری، دفتر گناه دریا

دیدگاه ها (۳)

از اونجایی که اصرار کردین پارته آخر رو بزارم منم عصبانیتمو گ...

به پیش روی من تا چشم یاری میکند دریاستچراغ ساحل آسودگی ها در...

به پیش روی من، تا چشم یاری می کند، دریاست !چراغ ساحل آسودگی ...

...به پیش روی من تا چشم یاری می کند، دریاستچراغ ساحل آسودگی ...

‍ ‍ 🌱🍂🌱🕊🌱🌸🍂🌿🍃🌿🍂🌱🍃🌼🕊🌿🌱🍂🌸‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌از دست رفت ف...

از بــیـت آل طـاهـا آتـــش کــشــد زبـانــه گــوئـی شــده قـ...

می‌خواهم و می‌خواستمت تا نفسم بودمی‌سوختم از حسرت و عشقِ تو ...

بیا که تیر نگاهت هنوز در پر ماستگواه ما پر خونین و دیده تر م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط