بین خودمان باشد

بین خودمان باشد
شب هایم عجیب درد می کند
حتی دردهایم هم درد می کنند
این روزها ازجنس دردم
علاجی نیست
باکی نیست
پر دردی هم عالمی دارد
این بی همدم بودن است که درد را به رخ ادم می کشد..
سرم درد می کند از این همه سردرگمی...
ازاین همه سر گرمی پوچ..
چشمانم سوز دارد..
نه سوز سرما...
بلکه چشمانم میسوزداز این همه الوگی افکار .
کاش دنیاهم مکثی می کرد
کاش دنیا سرعت گیر داشت...
ولی عادت کرده ام به غصه خوردن
از تمام شیرینی های دنیا فقط تلخی اش نصیبم شد
دیدگاه ها (۵)

گاهی باید رفتباید نسخه ی فاصله گرفتن را برایِ خود پیچیدباید ...

جزء الذی لایتجزی

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت15ویو اتبوی ضد...

پارت اول — جایی میان ماجونگ‌کوک همیشه فکر می‌کرد عشق یعنی پی...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

پارت: 10 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«فازِ ناجی برداشتی؟ فکر می...

حقیقت پنهان پارت ۷ بورام : مامان بابا بورام سمت پدر و مادرش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط