من مثه یه بندرم کنار دریای جنوب 

من مثه یه بندرم کنار دریای جنوب 
چشم براه کشتی ها از سر صبح تا به غروب 
صد تا کشتی اومد و یکیش به بندر نرسید
پس کجاست کشتی نقره دکل ستاره کوب

وقتی دریا ابریه کشتی ها مهربون می شن
میان و کنار تنهایی من صف می کشن 
وای از اون روزی که دریا امن و آفتابی باشه 
وای از اون روزی که رنگ آسمون آبی باشه

کشتی ها بندر تنها رو فراموش میکنن
تنها به حرفای موجای سیاه گوش میکنن
پا به پای موجا می رن تا دل دریاهای دور 
بازم این بندر خسته میشه پرت و سوت وکور

تو همون کشتی خوبی که همیشه با منی
تو همونی که از این شبزده دل نمی کنی
آره این تویی، تویی کشتی بادبون حریر 
تنها همنشین تنهایی این بندر پیر
دیدگاه ها (۴)

چه خوبه در کنار تو، تو دشت عشق پا بذارم این غم و غصه ی دل و ...

با تو لحظه هام پر از نور بی تو تاریکه و سردهمثل خورشیده حضور...

اولش دست زمونه گره عشقمو کور کردبعدش آورد جدایی قلبمو زنده ب...

⚓⃝Łøɍđ øf ŧħɇ sɇȺ᭄𓆝ܔ "فرمانروای دریا" 𝒄𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝟏𝟐。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄...

مردی در ساحل...[پارت سوم]صبح روز بعد...ات از خواب بیدار شد.ا...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط