از من رمیده‌ای و من ساده دل هنوز

از من رمیده‌ای و من ساده دل هنوز
بی مهری و جفای تو باور نمی‌کنم
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمی‌کنم
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
دیگر چگونه عشق تو را آرزو کنم
دیگر چگونه مستی یک بوسه تو را
در این سکوت تلخ و سیه جستجو کنم
با آنکه رفته‌ای و مرا برده‌ای ز یاد
می‌خواهمت هنوز و به‌جان دوست دارمت
دیدگاه ها (۸)

جانی که خلاص از شب هجران تو کردمدر روز وصال تو به قربان تو ک...

خواستم شعر بگویم قلمم زار گریستچشم دفتر سر این شانه ی دیوار ...

به دست غم گرفتارم، بیا ای یار، دستم گیربه رنج دل سزاوارم، مر...

درجمعشان بودم که پنهانی دلم رفتباور نمیکردم به آسانی دلم رفت...

من گریه می‌کنم که تماشا کنی مرا😢مانند طفل گمشده پیدا کنی مرا...

ای پدر…دیگر خسته شده‌ام.احساس می‌کنم از من روی برگردانیده‌ای...

#حضرت_علی_اصغر_ع_شهادت🏴از زبان تیر سه شعبهقبول دارم در کربلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط