نبودنِ کسے، رفتنِ کسے
نبودنِ کسے، رفتنِ کسے
مانند قطع شدنِ دست است.
مشکل نداشتنِ دست نیست
مشکل یادآورے روزهایے ست
که دست داشته اے،
مشکل این است که اکنون به کمترین نشانے از آن راضے هستے؛
دلت میخواهد دستت بخارد
با آن یکے دستت بخارانیش
همین خود، دلیلِ زندگے ست.
مشکل، نداشتنِ دست نیست
نداشتنِ دلیل است .. .
مانند قطع شدنِ دست است.
مشکل نداشتنِ دست نیست
مشکل یادآورے روزهایے ست
که دست داشته اے،
مشکل این است که اکنون به کمترین نشانے از آن راضے هستے؛
دلت میخواهد دستت بخارد
با آن یکے دستت بخارانیش
همین خود، دلیلِ زندگے ست.
مشکل، نداشتنِ دست نیست
نداشتنِ دلیل است .. .
- ۷۱۰
- ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط