#دلتنگی
#دلتنگی
دلتنگی اسمش کوتاه است ...
اما سنگینی اش اندازه ی تمام شب های ست که با خیال تو خوابم نبرد ......
بعضی رفتنها فقط رفتن نیست..
ویرانیِ بی صداست....
بعضیها طوری از زندگی ات محو میشوند که انگار هیچ وقت نبوده ان...
اما زخمی که میگذارن تا سالها مثل یک آتشِ آرام زیر پوست میسوزاند تمام تنت را.....
چقدر عجیب است....
گاهی نبودن یک نفر
از تمام بودن های دنیا پر رنگ تر است....
گاهی ..
دلتنگی مثل دستی ست که آرام
اما بی رحم گلویم را فشار می دهد....
نفس می کشم اما نه برای زندگی...
برای زنده ماندن نبود کسی که
نبودنش از هر حضوری سنگین تر است....
انگار هر شب
روحم روی جنازه خاطراتت قدم می گذارد..
هر قدم ، صدای خرد شدن تکه ای از من است ...
میدانی
دردِ نبودنت فقط درد نیست....
ریشه دوانده در مغز و استخوانم..
جایی که نه می شود پنهانش کرد نه می شود فرار کرد...
اگر فراموشی راهی داشت ..
اولین کسی بودی که از خودم جدا میکردم.....
اما تو مثل یک ریشه در من رشد کردی
آن قدر عمیق ..
آن قدر بی صدا..
جوری که حال، کَندَنت یعنی کَندن بخشی از خودم ..
تلخ است اما بعضی آدمها را نمی شود فراموش کرد ..
فقط میشود با نبودنش پیر شد و کم کم شکست...
فراموشی برای آدمهایی ست که عبور میکنند
اما من نتوانستم عبور کنم ...
تو در من رسوب کردی...
مثل تلخی قهوه ای که حتی با هزار لیوان آب هم
از دهان نمیرود ...
من از یادت نمی برم من فقط یاد میگیرم با نبودنت زندگی کنم ...
مثل کسی که یاد گرفته با درد مُهلِک راه برود...
#مرآت_کورد
.
دلتنگی اسمش کوتاه است ...
اما سنگینی اش اندازه ی تمام شب های ست که با خیال تو خوابم نبرد ......
بعضی رفتنها فقط رفتن نیست..
ویرانیِ بی صداست....
بعضیها طوری از زندگی ات محو میشوند که انگار هیچ وقت نبوده ان...
اما زخمی که میگذارن تا سالها مثل یک آتشِ آرام زیر پوست میسوزاند تمام تنت را.....
چقدر عجیب است....
گاهی نبودن یک نفر
از تمام بودن های دنیا پر رنگ تر است....
گاهی ..
دلتنگی مثل دستی ست که آرام
اما بی رحم گلویم را فشار می دهد....
نفس می کشم اما نه برای زندگی...
برای زنده ماندن نبود کسی که
نبودنش از هر حضوری سنگین تر است....
انگار هر شب
روحم روی جنازه خاطراتت قدم می گذارد..
هر قدم ، صدای خرد شدن تکه ای از من است ...
میدانی
دردِ نبودنت فقط درد نیست....
ریشه دوانده در مغز و استخوانم..
جایی که نه می شود پنهانش کرد نه می شود فرار کرد...
اگر فراموشی راهی داشت ..
اولین کسی بودی که از خودم جدا میکردم.....
اما تو مثل یک ریشه در من رشد کردی
آن قدر عمیق ..
آن قدر بی صدا..
جوری که حال، کَندَنت یعنی کَندن بخشی از خودم ..
تلخ است اما بعضی آدمها را نمی شود فراموش کرد ..
فقط میشود با نبودنش پیر شد و کم کم شکست...
فراموشی برای آدمهایی ست که عبور میکنند
اما من نتوانستم عبور کنم ...
تو در من رسوب کردی...
مثل تلخی قهوه ای که حتی با هزار لیوان آب هم
از دهان نمیرود ...
من از یادت نمی برم من فقط یاد میگیرم با نبودنت زندگی کنم ...
مثل کسی که یاد گرفته با درد مُهلِک راه برود...
#مرآت_کورد
.
- ۲.۴k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط