نمی شه منتظر معجزه بود

نمی شه منتظر معجزه بود
باید خودت رو برداری
دعوت کنی به حال خوب
خودت رو برداری
بری یه جای دور
جایی که هیچکس تورو نشناسه
تو مرکزی ترین نقطه ی یه کافه بشینی
خودت رو دعوت کنی به هرچی دوست داری
بعد همینطوری که تکیه دادی به صندلی
لیوانِ قهوه ت رو دستت بگیری
تو دلت به خودت بگی:
خیلی خوش اومدی
باعث افتخارِ که مهمون من شدی!
آره رفیق
یه روزهایی باید یادت بیاد
خودت چقدر ارزش داری
چقدر خوبی
بی خیال حرف و فکر و نظر مردم
قهوه ت سرد نشه !
دیدگاه ها (۰)

یک بار است زندگانی! یک بار!همان یک بار که نسیم صبح را به سین...

روزها ے   آخر اسفنددستانم را بڪَـیرو به بهار پیوند بزن‌‌‌‌‌‌...

Jongkook_roman_وقتی طلسم شده تا عاشقت باشه_Part2پوزخند زد و ...

این بار کرم دارم باید برای پارت بعدی ۲۰ تا لایک بشه🗿 _دیدار ...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط