میخوام یه چیزی بهت بگم

میخوام یه چیزی بهت بگم!
شاید،شاید،شاید...
در نبود تو...
بتونم به جای دستات؛دستامو محکم فشار بدم ...
هر وقت تنها شدم و حوصلم سر رفت برم تو شهر و قدم بزنم تا حالم بهتر شه ...
میتونم تو روزای بارونی زیر بارون بدون چتر،قدم بزنم و به موسیقی مورد علاقم گوش بدم ؛ یا مثل دیوونه ها به همه چی بخندم ...
میتونم وقتی دلم غصّه داره با خودم حرف بزنم و خودمو آروم کنم ...
وقتی گریم میگیره بجای شونه هات، زانومو تو بغلم بگیرم و انقدر گریه کنم تا سبک بشم ...
مثلا یه دل سیر تو آینه به خودم زل بزنم و باز هم از دیدن خودم سیر نشم !
یا دلم برای خودم تنگ بشه !
انقدر خودمو دوست داشته باشم که همه حسودی کنن !
حتی میشه رو خودم غیرتی شم؛انقدر حساس که به خودم گیر بدم !
شایدم بتونم وقتی یه مرد غریبه باهام حرف میزنه بهش حسودی کنم!
سر چیزای کوچیک با خودم قهر کنم و با یه شاخه گل همه چیو فراموش کنم ،جوری که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده !
وقتی دلم برا خودم تنگ شد ؛ دوتا دستامو باز کنم و خودمو محکم به آغوش بکشم ...
وقتی دستام از شدت سرما یا عصبانیت میلرزن ،همدیگه رو بگیرن تا آروم شن...
شاید یه روزایی یه کاراییم ناراحتم کنه و دلمو بشکنه ، اما باز هیچی از حس دوست داشتنم کم نشه ...
هوا که سرد شد ؛ یه چایی بریزم و ساعت ها به دیوار سفید خالی روبروم زل بزنم و به تو فکر کنم ... !
دیدی چی شد ؟!
آره من نمیتونم به تو فکر نکنم...
حتی یه روز هم نمیتونم خودمو بدون خیال تو تصور کنم !
روراست بگم ! هیچ کسِ هیچ کسِ هیچ کس ، نمیتونه جای خالیتو پر کنه!چه برسه به خودم !
هیچ کدوم از این کارا بدون تو آرومم نمیکنه ... اینو جفتمون خوب میدونیم نه ؟=)
دیدگاه ها (۱)

گاهی وقت ها همه چیز دست به دست هم میدهندتا آنچه را که دوست د...

چه قاعده‌های مسخره‌ای داره بازیِ رابطه و عشق!تا وقتی که هست ...

من که نه!اما دلم...عجیب بهانه ی بودنت را میگیرددرست مثل کودک...

ParT_9

تو بلد بودی بین گریه کاری کنی که قهقهه بزنم، با وجود بیخوابی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط