نفسهایم....خدایانفسهایم درسینه بی تابی میکند....گمشده ای

نفسهایم....خدایانفسهایم درسینه بی تابی میکند....گمشده ای ندارم نکند...نکندزندگی مرابه سوی خوشبختی میکشد....خدایایعنی میشود
دیدگاه ها (۱)

کاش دنیایمان دنیای کودکی بود....کاش روزگارمان روزگارقدیم بود...

بوسیدن دستهایت آرزوی دیرینه ی من است که بجزحسرت چیزی نمانده

اشکهاکاری به روزگارم درآوردندکه.چشمانم سیاهیش آب شد.لبانم قر...

اهوی گریز پا

ای پدر…دیگر خسته شده‌ام.احساس می‌کنم از من روی برگردانیده‌ای...

پارت نهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط