سلام به دخملای خودم من اومدم حیحی بریم برا ادامه
سلام به دخملای خودم من اومدم حیحی بریم برا ادامه
The unwanted Roommate
_________________________
ویو پارک یورین:
با هانا وارد محوطه سبز شرکت شدیم که شروع کرد به حرف زدن
☆«یورین میدونی چیه...»
+«جانم»
☆«یه موردی هست که هیچوقت جرات نکردم به کسی بگم..... یعنی اعتمادشو نداشتم ولی.... امروز میخوام به تو بگم»
+«من گوش میدم عزیزم»
☆«(بالبخند خجالتی) مناز بچگی عاشق کوک بودم همیشه وقتی با هم بازی میکردیم معشوقه هم بودیم... من واقعا عاشق کوکم ولی خیلی استرس دارم بهش بگم»
با حرفی که زد انگار یه سطل اب یخ رو سرم ریختن.....
+«چ.... چی»
☆«هفته بعد یه جشن سالروز افتتاحیه شرکته میخوام اونجا بهش اعتراف کنم»
حالم بد شد باورم نمیشد ریسک بدی کردم نمیتونستم دیگه اونجا ذو تحمل کنم و گفتم
+«اا.. اها خب... من برم»
سریع از اونجا دور شدم و وارد اتاقم شدم اشکام شروع به باریدن کرد خیلی احساساتی بودم اینقدر گریه کرده بودم چشام رنگ خون گرفته بود که یکی وارد شد......
کوک بود!
تا منو دید اخماش رفت تو هم........
The unwanted Roommate
_________________________
ویو پارک یورین:
با هانا وارد محوطه سبز شرکت شدیم که شروع کرد به حرف زدن
☆«یورین میدونی چیه...»
+«جانم»
☆«یه موردی هست که هیچوقت جرات نکردم به کسی بگم..... یعنی اعتمادشو نداشتم ولی.... امروز میخوام به تو بگم»
+«من گوش میدم عزیزم»
☆«(بالبخند خجالتی) مناز بچگی عاشق کوک بودم همیشه وقتی با هم بازی میکردیم معشوقه هم بودیم... من واقعا عاشق کوکم ولی خیلی استرس دارم بهش بگم»
با حرفی که زد انگار یه سطل اب یخ رو سرم ریختن.....
+«چ.... چی»
☆«هفته بعد یه جشن سالروز افتتاحیه شرکته میخوام اونجا بهش اعتراف کنم»
حالم بد شد باورم نمیشد ریسک بدی کردم نمیتونستم دیگه اونجا ذو تحمل کنم و گفتم
+«اا.. اها خب... من برم»
سریع از اونجا دور شدم و وارد اتاقم شدم اشکام شروع به باریدن کرد خیلی احساساتی بودم اینقدر گریه کرده بودم چشام رنگ خون گرفته بود که یکی وارد شد......
کوک بود!
تا منو دید اخماش رفت تو هم........
- ۱.۰k
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط