p35

مینهو کنار دیوار ایستاده بود. لباسش خاکی و بخشی از آستینش پاره شده بود. دست‌هایش هنوز از درگیری می‌لرزیدند، اما نگاهش فقط روی در اتاق بود.بنگچان چند قدم آن‌طرف‌تر ایستاده بود و به شیشه‌ی باریک روی در خیره شده بود.دقایق کش آمدند.هر بار که پرستاری از اتاق بیرون می‌آمد، بنگچان سرش را بلند می‌کرد.هر بار که صدای دستگاهی تغییر می‌کرد، مینهو نفسش را حبس می‌کرد.بالاخره پس از مدتی، دکتر از اتاق بیرون آمد.ـ می‌تونید وارد بشید، اما فقط بیمار خوابیده و نباید بیدارش کنید.اتاق آرام و روشن بود. صدای منظم دستگاه‌ها در فضا می‌پیچید. یونا روی تخت خوابیده بود و صورتش، با وجود کبودی‌ها و پانسمان‌ها، آرام‌تر از چند ساعت قبل به نظر می‌رسید.بنگچان صندلی کنار تخت را کشید و نشست.دست یونا را میان هر دو دستش گرفت.مینهو در طرف دیگر تخت نشست.چند لحظه هر دو ساکت ماندند.بنگچان به صورت یونا نگاه می‌کرد؛ به پلک‌های بسته، لب‌های بی‌رنگ و رشته‌ی مویی که روی پیشانی‌اش افتاده بود.مینهو آن نگاه را دید.نگاهی که در آن ترحم نبود.ترس بود.ترس از دست‌دادن.مینهو آهسته گفت:ـ می‌دونم چه حسی نسبت بهش داری.بنگچان نگاهش را از یونا نگرفت.ـ نمی‌خوام چیزی رو ازت پنهان کنم.ـ لازم نیست.مینهو کمی به پشتی صندلی تکیه داد.ـ یونا از بچگی با بقیه فرق داشت. نه اینکه ضعیف باشه… هیچ‌وقت ضعیف نبود. فقط زیادی چیزها رو تحمل کرده.صدای مینهو آرام بود، اما هر جمله‌اش از گذشته‌ای سنگین می‌آمد.ـ بعد از مرگ پدر و مادرمون، من فکر می‌کردم می‌تونم ازش مراقبت کنم. فکر می‌کردم اگر پول و قدرت داشته باشم، هیچ‌کس نمی‌تونه بهش نزدیک بشه. اما بعضی زخم‌ها فقط با پول درمان نمی‌شن.بنگچان انگشت یونا را به‌آرامی نوازش کرد.مینهو ادامه داد:ـ یونا از پول متنفره. نه به خاطر خود پول؛ به خاطر اینکه همیشه پول رو کنار خشونت دیده. هر وقت کسی درباره ثروت یا معامله یا قدرت باهاش حرف می‌زنه، حالش بد می‌شه.بنگچان آرام پرسید:ـ چیزهای دیگه ای هم هست که باید بدونم؟ـ آره.مینهو نگاهش را به خواهرش دوخت.ـ از تاریکی می‌ترسه. از قفل‌شدن در. از صدای قدم‌هایی که پشت سرش میان. اگه یه‌دفعه ساکت شد، فکر نکن بی‌تفاوته. احتمالاً داره حمله‌ی عصبی رو کنترل می‌کنه.بنگچان سرش را بالا آورد.ـ وقتی این اتفاق می‌افته، باید چیکار کنم؟ـ بهش نگو «آروم باش». این جمله گاهی بدترش می‌کنه. فقط بهش بگو کجاست. صدات رو ثابت نگه دار. بذار دستت رو بگیره، اما مجبورش نکن حرف
دیدگاه ها (۰)

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟓آن شب باران می‌بارید.یونا نیم...

بریم پارت ۵۵ دختر کوچولوم:سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۵ات چن...

تکاپو پارت 109:بطری ها🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍از مأموریت ایستگاه قطار چند ...

LESSON

ادامه ی پارت ۱۹۵

مهمونی پارت ۶۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط