یک آدم‌هایی درب ها را قفل می‌کنند، یک آدم‌هایی قفل ها را

یک آدم‌هایی درب ها را قفل می‌کنند، یک آدم‌هایی قفل ها را باز می‌کنند. یک آدم‌هایی گفتگو را می‌کشند، یک آدم‌هایی گفتگو را به دنیا می‌آورند.

یک آدم‌هایی اندوه را پاک می‌کنند، یک آدم‌هایی اندوه را روی دیوار زندگی ما می‌پاشند. یک آدم‌های خنده را از روی لبهای ما خط می‌زنند، یک آدم هایی لبخند را روی صورتمان نقاشی می‌کنند.

یک آدم‌هایی، نفس را در سینه ما حبس می‌کنند، یک آدم‌هایی نفس حبس شده ما را آزاد می‌کنند. .یک آدمهایی دریای طوفانی دل ما را آرام می‌کنند، یک آدم‌هایی در صحرای دل ما طوفان شن بپا می‌کنند.
دیدگاه ها (۱)

پارت چهاردهم: کاغذهایِ پاره‌وپورهلیها به اتاقش پناه برد و در...

عاشقانه های شبنم

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p46......نینا حرفی نزد.اخمش هنوز سر جاش ب...

💙تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام ...

،،خیـلی‌سعـی‌کـردن‌تـو‌ایـن۳۸ سـال‌منـوتـربیـت‌کنـن‌کـه‌نخـن...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣8️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣو-هیوک بعد از چند دق...

### پارت ۱: سایه‌ای که بویِ باروت می‌دهدبارون، سقفِ فلزیِ ان...

صدایِ برخوردِ ماشین با زمین و حرکتِ آن در محوطه‌ی ویلا، گذرا...

پارت ۱۳: بهایِ پیروزیصدای شلیک مثل پتک توی مغزِ ا.ت کوبیده ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط