عشق پنهانپارت هفت

عشق پنهان❤️‍🔥(پارت هفت)
//ویو جونگ کوک//
هانا هم که خوابید خب بزار برم بقیه کارامو بکنم.
یهو در زدن. یه تفنگ گرفتم دستم و رفتم پشت در و درو باز کردم و دیدم که یکی از دستیارامه.
(علامت دستیار ^)
^سلام قربان ببخشید مزاحم اوقاتتون شدم
_(یه نگاه به ساعت انداخت)به نظرت یکم دیر نیست؟کی ساعت چهار صبح میاد دم در خونه کسی؟
^واقعا عذر میخوام یه پیام خیلی واجب داشتین
_کو ببینم از طرف کیه؟
^رییستون اقای کیم نامجون
(بچه ها اینجا تمام اعضا مافیان و نامجون رییسشونه و جونگ کوک رییس یه گروه پنج نفرست و خشن ترین مافیای دنیاست😎یکم دارکش کنیم😂)
_بده ببینم
از دستش گرفتم
^قربان با اجازه من مرخص بشم
_برو
^(تا کمر خم شد و احترام گذاشت و رفت)
درو بستم رو مبل نشستم و نامه رو باز کردم.
//متن نامه//
سلام جونگ کوک میدونم دیر وقته ولی راس ساعت شیش صبح لینو(بچه ببخشید کسه دیگه ای به ذهنم نرسید😫،لینو بزرگترین دشمن اوناست)و گروهش به خونتون حمله میکنن پس تا میتونی جمع کن و از اینجا برو... برو خونه جین اونجا امنه
امضا:........
از طرف:کیم نامجون
//پایان نامه//
چییی باورم نمیشه وایی هانا رو بیدار کنم........ وایسا نه ولش کن بزار بخوابه خودم وسایلشو جمع میکنم
//ساعت پنج و نیم صبح//
_هانا..... عشقم..... بیدار شو سریع
+ها چیشده جانم؟
_بهجنب بلند شو ما باید از این خونه بریم
+براچی😰
_نگا کن لینو دشمن خونیه ماعه و اون میخواد ترو گروگان بگیره و ماهم داریم تلاشمون رو میکنیم تا نجاتت بدیم
+یه لحظه ما؟ما کیه(ادمین:ما عمته😂😑)
_وایی بسه بیا بریم برات توضیح میدم😮‍💨
+و... ولی من وسایلمو جمع نکردم که😓
_من جمع کردم فقط بیا سریععع
+باشه باشه اومدم
تا دست هانا رو گرفتم صدای تیر اندازی اومد
هانا رو بغل کردم و بردمش پایین سریع وسایلو برداشتیم ولی کل خونه محاصره شده بود
_هانا این تفنگ و بگیر
+و... ولی
_بگیر سریع😡
+ب..... باشه... هقق.. هق🥺
'جونگ کوک بیا از اینور
_هانا بیا دنبالم
//ویو هانا//
وای جونگ کوک خیلی ترسناک و عصبی شده بود و با اون همه سرو صدا بغض گرفتم‌.....
رفتین سوار ماشین شدیم و شوگا سریع گاز میداد و معلوم بود خیلی رانندگیش خوبه(ادمین:خیره سرش اگست دیه ها🤦🏼‍♀️🙄)
_هانا ببخشید ترسوندمت🥺
دیگه نتونستم و بغضم ترکید
+هقق.... هقققق اونا منو میگیرن؟😢
_نه تا واقتی من پیشتم😚
محکم بغلش کردم و اونم بغلم کرد🫂
و من تقریبا تو بغلش خوابم برد که....😌.
.
.
.
.
اینم پارت هفت ادامشو فردا مینویسم فقط یه چیز🥲توی مدارس نمیتونم بنویسم یا اگرم بنویسم شایدددد یک روز در هفت
دیدگاه ها (۵۱)

تصویر یک لباس شوگا توی جنگ که به جونگ کوک علامت میداد که بیا...

پروف عوض شد سیسیا👍🏻🌌❄️

عشق پنهان❤️‍🔥(پارت شیش)بالاخره اومدن تو😂کلی باهم حرف زدیم و ...

عشق پنهان❤️‍🔥(پارت پنج)//ویو جونگ کوک//هانا که برام پتو اورد...

برادر ناتنی بد 🎀P⁶سف گرفته بودم نوبت به اسم من رسیده بود که ...

My uncle (part 20)

آنا:رسیدم دم در خونه که یکی دستمو گرفت دیدم جونگ کوکه جونگ ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط