دوستم تعریف میکرد که دختره گیر داد بریم خونتون حالا از من

دوستم تعریف میکرد که دختره گیر داد بریم خونتون حالا از من انکار و از اون اصرار از در رفتیم تو, همین که چکمه شو از پاش در آورد 45 سانت از قدش کم شد !!!!
قدش رسید تا کمرم ,خیلی خورد تو ذوقم ولی باز با این حال گفتم تو یکم استراحت کن تا من چایی دم کنم....!!!!!!
روسریشو در آور دست انداخت کلیپسشو که باز کرد
یهو دیدم غیب شد !!!!!!!!
الان یه ساعته دارم لای پرزای فرش دنبالش میگردم تا خدای نکرده یه وقت برکت خدا زیر دست و پا له نشه
دیدگاه ها (۱۴)

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

Part ³~یونگی به خوبی میدونست با این کارا دخترکش غش و ضعف می...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت چهارم 4

برادر ناتنی

لب از لب باز نکرد. دلش نمی‌خواست الان چیزی بگه. نه حالا که ی...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت نهم: سوال‌های بی‌امان ⛓️❓[دیدگاه تهی...

Novel panleo ♡ #part⁶² ♡『 leoreza 』آدمای زیادی رو از طبقه ی ...

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط