رمان: وصلتِ آتش و یخ

رمان: وصلتِ آتش و یخ
قسمت دوم: ائتلافِ اجباری

توی پارکینگِ خونه‌ی خاله، هوا سرد بود اما من از عصبانیت داشتم می‌سوختم. جانگ‌کوک با لگد به چرخِ ماشینش زد و زیر لب فحشی داد.

با حرص گفتم: «آره، حتماً با این لگد زدن مشکل حل می‌شه! جانگ‌کوک، ما باید یه کاری کنیم. بابا جدی به نظر می‌رسید، انگار اصلاً راه برگشتی نداریم.»
جانگ‌کوک برگشت سمتم. چشمانش از خشم می‌سوخت، ولی یک‌جور نگرانی هم توی نگاهش بود که تا حالا ندیده بودم. دست‌هایش را توی جیبِ هودی‌اش فرو کرد و گفت: «می‌دونم. بابای منم همین‌طور. این‌طور که معلومه، قضیه برمی‌گرده به یه قراردادِ کاریِ قدیمی که بین خانواده‌هامون بوده و ما هیچ‌وقت خبر نداشتیم.»

با ناباوری گفتم: «چی؟ یعنی ما فقط مهره‌های یه بازیِ تجاری هستیم؟ مسخره‌ست!»
جانگ‌کوک پوزخندی زد و جلوتر آمد. فاصله‌مان خیلی کم شد، طوری که عطرِ تلخِ ادکلنش توی هوا پیچید. «ببین، من و تو همدیگه رو می‌شناسیم. از وقتی بچه بودیم، هر وقت دیدیم هم رو، فقط دعوا کردیم. من نمی‌خوام با تو ازدواج کنم، تو هم نمی‌خوای با من باشی. پس…»

کمی مکث کرد و با تردید ادامه داد: «پس شاید بهتر باشه با هم متحد بشیم. برای اینکه این وصلت رو بهم بزنیم، باید بازی کنیم. اونا می‌خوان ما رو مجبور کنن، ما هم باید جوری رفتار کنیم که اونا خودشون پشیمون بشن.»

کمی گیج شده بودم. «یعنی چی؟ منظورت چیه»


ادامه توی کامنت ها ❤️
دیدگاه ها (۲)

رمان جدیدژانر: عاشقانه،درام،رازآلودشیپ تهکوکبا خشم از صندلی ...

‏🐿[۱۳:۴۷ ~ ۱۳:۴۹ به وقت کره]هوا انقدر خوبهتو همچین روزی باید...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۸ پارتباد ملایمی لابلای ب...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.54(روایت از زبان ا.ت)هن...

سناریو

‏🐺[۱۵:۳۷ ~ ۱۵:۳۸ به وقت کره]همین اخیرا، موقع خروج از فرودگاه...

سونگ کان، بازیگر کره‌ای و دوست تهیونگ، توی قسمت جدید برنامه‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط