ای دل به تو گفتم که مرو از پی دلدار

ای دل به تو گفتم که مرو از پی دلدار
دیوانه شوی نیست ترا مونس و غمخوار
حرفم نه شنیدی و بلرزید وجودت
برحس نگاهی شده ای سخت گرفتار
فریاد مکن دل، رهِ عشاق دراز است
در پیچ و خم عشق نشسته غم بسیار
با چشم بگو اشک نشوید اثر رنج
شاید که کند خون مددی بر تو دگربار
افسانه شود قصه ی عاشق به تحمل
از شکوه به بزم دگران دست نگه دار
جعفر شنود درد تو ای عاشق همراه
شاید کند آسان گذر از این ره دشوار
دیدگاه ها (۲۶)

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

بنال ای نی که من غم دارم امشب نه دلسوز و نه همدم دارم امشبدل...

ای نگار جان، ای فروغ دیدهبدان که دل من سراسر آتش مهر توست و ...

طوری سخن می‌گویی که انگار می‌خواهی مرا رها کنی،و طوری جزیات ...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط