سناریو🎀
سناریو🎀
وقتی میری خونه مامان باباش[دوست پسرتن]
مامانش:خوش اومدی عزیزم بیا داخل بابای نامجون چندساعت دیگه میاد[خیلی باهات خوب واروم رفتار میکنه]
ا/ت:ممنون خاله!
جین:ا/ت مامانم،بابام.مامانم،بابام ا/ت[بامامان جین رقتی اشپزی جین وباباش هم از خودشون عکس میگرفتن]
یونگی:ا/ت بابا چقدر زود صمیمی شدین
[با باباش خیلی صمیمی شدی چون مامان یونگی خواب بود یونگی هم بعد از چند دقیقه رفت خوابید]
باباش:خب کی ازدواج میکنید؟؟
جیهوپ:بابا یکم زوده!
مامانش:نه من می خوام هرچه زود ترا/ت عروسم بشه!!!!
ا/ت:خاله چند ماه دیگه ازدواج میکنیم[باخجالت]
جیمین:[شماازدواج نکردیدولی نامزدید ویک ماه که حامله ای]
مامانش،باباش:حال عروس نوه ام چطوره؟؟؟
جیمین:منم هستمااا![ادنکی ناراحت شد]
ا/ت:ما خوبیم
تهیونگ:
[همتون دارید با دوقلو هاتون بازی میکنید]
کوک:
باباش:سلام بفرمایید داخل.مامان کوک حالش خوب نیست برای همین خوابیده!
ا/ت:سلام عمو جان خاله جان چه اتفاقی براش افتاده؟؟؟
باباش:ا/ت دخرتم رفته بودیم شهر بازی وتا صبح اونجا بودیم!!!
کوک:اه نگران شدم!
وقتی میری خونه مامان باباش[دوست پسرتن]
مامانش:خوش اومدی عزیزم بیا داخل بابای نامجون چندساعت دیگه میاد[خیلی باهات خوب واروم رفتار میکنه]
ا/ت:ممنون خاله!
جین:ا/ت مامانم،بابام.مامانم،بابام ا/ت[بامامان جین رقتی اشپزی جین وباباش هم از خودشون عکس میگرفتن]
یونگی:ا/ت بابا چقدر زود صمیمی شدین
[با باباش خیلی صمیمی شدی چون مامان یونگی خواب بود یونگی هم بعد از چند دقیقه رفت خوابید]
باباش:خب کی ازدواج میکنید؟؟
جیهوپ:بابا یکم زوده!
مامانش:نه من می خوام هرچه زود ترا/ت عروسم بشه!!!!
ا/ت:خاله چند ماه دیگه ازدواج میکنیم[باخجالت]
جیمین:[شماازدواج نکردیدولی نامزدید ویک ماه که حامله ای]
مامانش،باباش:حال عروس نوه ام چطوره؟؟؟
جیمین:منم هستمااا![ادنکی ناراحت شد]
ا/ت:ما خوبیم
تهیونگ:
[همتون دارید با دوقلو هاتون بازی میکنید]
کوک:
باباش:سلام بفرمایید داخل.مامان کوک حالش خوب نیست برای همین خوابیده!
ا/ت:سلام عمو جان خاله جان چه اتفاقی براش افتاده؟؟؟
باباش:ا/ت دخرتم رفته بودیم شهر بازی وتا صبح اونجا بودیم!!!
کوک:اه نگران شدم!
- ۳۲۵
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط