پدربزرگ مُرد ،

پدربزرگ مُرد ،
از بس که سیگار کشید .
مادربزرگ ساعت زنجیردار او را،
که همیشه به جلیقه اش سنجاق می شد ،
به من بخشید..
بعدها که ساعت خراب شد ،
ساعت ساز عکسی را به من داد ،
که در صفحه پشتی ساعت مخفی شده بود ؛
دختری که شبیه جوانی مادر بزرگ نبود...!!
پیرمرد چقدر سیگار می کشید!
دیدگاه ها (۷)

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

شمع های سوزان کاپل: کای ، جنیسبک؟ تک پارتی ( Rose ) با لبخند...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش دوم_بشقابم را از جلوی دستم...

فیک تهکوک ((وارث زار))

41partیون‌سوک: «مطمئنی؟»لارا: «آره، اگه مهم بود بده، اگه نه،...

👑 پارت اول | دعوت‌نامه‌ای از قصربوسان، ساعت شش عصر.صدای پیان...

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

dark life = 34سه روز از شب اعتراف گذشته بود. سه روزی که تهیو...

پارت ۲: انتخابی که برگشت ندارهسکوتِ اتاق فقط با صدایِ ریزِ ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط