ابر آمد و زار بر سرِ سبزه گریست،

ابر آمد و زار بر سرِ سبزه گریست،
بی بادهٔ گُلرنگ نمی‌شاید زیست؛
این سبزه که امروز تماشاگه ماست،
تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست!
دیدگاه ها (۴)

ابر آمد و باز بر سرِ سبزه گریستبی بادهٔ گلرنگ نمی‌باید زیستا...

من برگشتم اما شاید بگید چرا نبودم..برای این که دیدم یه آدم چ...

لیدر های عزیز من یه شعر برای جادویی به نام عشق نوشتم

دانستند... اما ایستادند 🇮🇷🕊️می‌دانستند شاید این ایستادن، آخر...

پزشکیان: چه کسی گفته یک حکومت می‌تواند برای کل جهان تصمیم بگ...

با این شعر و نوا حال کنید

🔹آریاییگرا های افراطی دارن جدیدا خوندن مطالبی از کوروش و ایر...

دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردیصدها غزل گفتم از تو، ب...

مینویسم...این روزها که دلتنگی و تنهایی فشار می آورد بیشتر می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط