بد نکن با دلم اینگونه ، که بد می بینی

بد نکن با دلم اینگونه ، که بد می بینی
می نشینی لبِ دلشوره و غم می چینی

باز کن پنجره ی بسته ی آغوشت را
اگر از تلخی این فاصله ها غمگینی

لَیْلَه القَدرِ لبانِ تو ، پُر از اَلْغوث است
هدیه کن طعم لبت را ، به لب مسکینی

بی خودی خسته نکن ، نازکِ اندامت را
تو پناهنده ی آرام ترین بالینی

حاضری باز ، به سر حد جنون برگردیم؟
سهم فرهاد بمانی ، به همان شیرینی؟

اگر آغوش تو بُت خانه ی کفر است و گناه
چه بهشتی است درین عاقبت بی دینی

خبر ِ آمدنم را به زلیخا بدهید
یوسف آورده ام و عاشقی اش تضمینی

فرض کن مرده ام و موقع دَفنَم برسی
گفتگوی من و اشک تو ، عجب تلقینی  ‌ ‌
دیدگاه ها (۱)

🌸 🌸 بهار را گذاشته ام پشتِ چین هایِ دامنتتو بیایی چای دارچین...

الان که دقت میکنم میبینم خیلی از چیز هایی که مردم گفته اند ن...

ازدواج اجباری Part: 4رفتم پایین که با جونکوک مواجه شدم خیلی ...

پارت دومتقریباً دو ساعت گذشته بود. تبم یه کم پایین اومده بود...

#My.crazy.killer. part 8...لب‌هاشون به هم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط