خانومه ناراحت توی تاکسی نشسته بود یه دفعه زد

خانومه ناراحت توی تاکسی نشسته بود یه دفعه زد
زیر گریه،
گفتم خانوم مشکلی پیش اومده؟
برگشته میگه :به فاصله چند روز هم شوهرم بهم
خیانت کرد هم دوست پسرم!
چنان تحت تاثیر صداقتش اشک تو چشمام جمع شد که
تا خونه شیهه کشیدم و یورتمه رفتم :|
واقعا وضع خرابهkhkhkh
دیدگاه ها (۷)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 176♡⁠。⁠)⁩نمیخوا...

چند پارتی (درخواستی)

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1 وقتی یکی تورو کتک زده و جیمین باخبر میشه...«ویو ا...

سناریو:مرگ پنهان/پارت¹¹**ایزوکو**کلامی با خوانندگان: عه...بر...

#in_your_eyespart_۹۹ویو کایلااز همون صبح تصمیممو گرفته بودم....

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟓+مامان لطفاً تو یچیزی بگو هق من نمیخوام ازدواج کنم لطفا...

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط