قلبم بی تابانه بهانه ی کسی را میکند که بار سفر بسته و رفت

قلبم بی تابانه بهانه ی کسی را میکند که بار سفر بسته و رفته است
رفته و چقدر زود از یاد برده که
نگاهی بی صبرانه منتظر نگاه های اوست
که چقدر آغوشی تشنه ی بغل های اوست
و این قلب دیوانه ی من باید رنج بکشد و صبوری کند
تا از یاد ببرد صاحبش را
تا عشقی که سراسر وجودش را به لرزه می انداخت را فراموش کند
و فراموش کند که روزی کسی بود
که برایش زندگی بود
دیدگاه ها (۱)

تبسم را نه می توانیم بخریم، نه می توانیم قرض کنیمفقط می توان...

نترسید !رفتنیها را بگذارید بروندباور کنید همیشه اصرار زیاد ب...

کنارتو درگیر ارامشم😍 💋 👄

مهربانمبه اندازه آسمانی بی کران و دریایی زلال تو را تقدیس می...

part:1

یک عصر تابستان

part7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط