دل به دل راه ندارد , دل من تنها شد

دل به دل راه ندارد , دل من تنها شد
در هوای تو عزیزم , سپر غمها شد

دل من پاک به یاد تو و آن خاطره ها
خاطرت پاک ولی از همه ی آنها شد

با تو هر لحظه ی این زندگیم روشن بود
روز هجرت همه اش تار چو این شبها شد

آه از گوشزد عشق میان من و تو
آه از آن پاسخ سردت که فقط آها شد

گفتمت , گفتمت اما چه کنم از دستت
هر چه گفتم که ز سوی تو دغل حاشا شد

جمع احساس من زار به چشمان تو بود
لیک انگار "من" از دیده ی تو منها شد

هر که گوید که دلی را به دلی راه بوَد
بهر دل خوش کُنَک است این دل من تنها شد
دیدگاه ها (۲)

دوستت دارم و دیوانه ی چشمان تواممثل یک کلبه ی ویران شده ویرا...

من به یادت مرهمی دارم در آغوش خیالمست در شعر و غزل‌، همراه ب...

من شکستم تا تو را عاشق کنم بعد من باران فقط آب است و بسهر ک...

میروم تا دل من با تو به آخر برودتن من در تن تو جوش کند، سر ب...

آهوانه در پی صیاد خود دامم هنوزباز در آغوش مهرت همچنان رامم ...

دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردیصدها غزل گفتم از تو، ب...

لیدر های عزیز من یه شعر برای جادویی به نام عشق نوشتم

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است جمهوری اس...

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است جمهوری اس...

خجالتیه؟ = عااا خب نه راستش این یکم... _ از اینجا برید قشنگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط