با صدای گنجشک و خنکی شهریور به تنم بیدار شدم و لحاف رو دو

با صدای گنجشک و خنکی شهریور به تنم بیدار شدم و لحاف رو دور خودم پیچیدم. صدای گفتگوی پدر و مادرم از توی حیاط میومد.

(و این شاید زیباترین سکانس از زندگی باشد)
تقدیمـ به تمام پدر و مادرای دلسوز و مهربان سرزمینمـ😍
دیدگاه ها (۲۹)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part55صدای جیغ و دادای مامان میومدمامان:نفسسس...

پارت شانزدهم نوزدهم جولای سال ۲۰۲۴.با پاهام روی زمین ضرب گرف...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

My professorChapter:2Part:108"یک هفته بعد"نور کمرنگ خورشید ا...

پشت نگاه سردت ... 14ویو آتاز فروشگاه بیرون اومدم و کیسه‌هامو...

مهمونی خطرناک پارت =1ویو ات=سلام من کیم اتم و بیست سالمه پدر...

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : Sixteen ویوی تهیونگ :بعد از رفتن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط