پارت به اتاق رسیدم کارتو جلوی مانیتور گرفتم و در
پارت 86: به اتاق 120 رسیدم. کارتو جلوی مانیتور گرفتم و در باز شد. کارتو توی کیفم گذاشتمو وسایلامو توی اتاق گذاشتم. چشممو گردوندم که جینا رو ببینم ولی نبود. کیفمو رو تخت گذاشتمو نشستم لپامو باد کردمو با تعجب به اطراف نگاه کردم. یهو جینا از دسشویی اومد بیرون حوله رو صورتش بود و داشت صورتشو خشک میکرد. و منو ندید. بلند شدمو رفتم جلوش ایستادم حولشو که برداشت منو که دید ترسید و چشماش گرد شد. جینا: وای اونی....قلبم.....اومد تو حلقم!!! کی اومدی!؟ من: او جینااا میانه همین حاالا اومدم! جینا خیلییی ذوووق دااارم از حالا تا 5 ماه دیگه باهمیم!
دستای همو گرفتیم و دخترونه بالا پریدیم. جینا: خوب اونی من حاضرم کارمونو شروع کنیم! من: باشه لتس دو ایت! به سمت اتاقمون رفتیم و تمرینو شروع کردیم .
حدود دو ساعتی بود که تمرین میکردیم. دستمو روی کمرم گذاشتم. جینا رو بهم کردو گفت: اونی معلم خیلی خوبی هستی! به راحتی میتونم بگم که الان میتونم یه میکاپ ایدلی انجام بدم! من: جدی؟؟؟ خوب چرا عملیش نکنیم ؟
جینا: ینی چی؟ روی کی؟! من: خوب معلومه من دیگه!
نکنهه مدل خوبی نیستم؟! متعجب با چشای درشت نگاهم میکرد. جینا: اونی تو بهترین مدلی برای من! و من میتونم به خوبی تصور کنم چقدر زیبا میشی!! من: خوب شروع کن! من امادم که زیبا بشم ! روی صندلی نشستم. و چشامو بستم خیلی حرفه ای کارشو انجام میداد. سریع کرمو زدو ارایش چشام و ریملمو کامل کرد. رژ لبو بهم زد و رفت عقب. جینا: اونی چشماتو باز کن. چشامو باز کردم و بهش خیره شدم. دهنش باز شدو اومد چیزی بگه اما حرفشو نزد. با تعجب پرسیدم : چی شد؟ میکاپ بهم نیومده؟!
به هر سختی بود حرفشو زد. جینا: نه...نه نه اونی...مشکل اینه....زیادی بهت اومده!!! فقط پاشو خودتو نگا کن! پاشو !
بلند شدمو توی آیینه نگاه کردم. شوکه شدم! نه از خودم! از میکاپی که جینا کرده بود! زیادی حرفه ای به نظر میومد. اصلا قیافم به طور کل عوض شده بود . سریع برگشتمو دستای جینا رو گرفتم. من: دختر تو فوق العاده ای!! باورم نمیشه همچین آرایش حرفه ای کردی! این عالیه!
لبخندی زد. جینا: واسه این بوده که معلمی مثه تو دارم اونی!! من: جینا ظهره ...ناهار بپزیم؟ سرشو خاروند و با گوشه چشمش نگاهی بهم کرد. جینا: تو آشپزیت خوبه؟
من بدک نیسم! من: آره منم بد نیستم. با هم یه چیزی درست میکنیم دیگه .. و زدم زیر خنده. ناهار با هم دیگه هول هولی چیزی درست کردیم و باهم خوردیم. ساعت 2 و نیم بود. تا 3 و نیم میتونستم استراحت کنم. امروز روز پر از هیجانی برای من بود. باید میرفتم و آهنگمو گوش میدادم و براش تمرین میکردم و از یه هفته دیگه کارارو برای فوتوشوت و ام وی آلبومم میکردم. جینا روی تختش دراز کشید. بهم نگا کرد. جینا: اونی؟ کی برای فیلم برداری میری؟ من: از هفته بعد کم کم کارام شروع میشن امروزم باید برم آهنگو گوش کنم. و همچنین رقص از فردا شروع میشه. جینا: اونی تو باید خیلی قوی باشی! 5 ماه برای کاراموزی خیلی کمه و تو بار زیادی روی دوشته!
سرمو پایین انداختم. به فکر فرو رفتم. من...من واقعا داشتم به ارزوم میرسیدم؟ این واقعا محال بود! مهم نبود چقد سختی میکشم مهم این بود که بالاخره دارم به چیزی که میخوام تبدیل میشم. تو فکر بودم که جینا گفت: گائول موهاتو قراره رنگ کنی؟ من: وااای من نمیخوام موهامو رنگ کنم!! جینا: اره رنگ موهات واقعا حیفه که از بین بره!
معلم رقصتو میشناسی؟ با این سوالش جا خوردم! من بهش اعتماد داشتم ولی...حس کردم هنوز زوده پس جواب دادم: اومم...نه نمیشناسم. همینجوری حرف زدیم تا ساعت 3 و ربع شد. بلند شدمو کیف لباسامو باز کردمو ریختمشون بیرون. من: جینا کمک میخوام! چی بپوشم ؟ جینا اومدو کنارم نشست. جینا: بزار یه نگاهی بندازم. گائولا اگه اینو بپوشی قول نمیدم بزارن برگردی! و لباس قرمز چسبون کوتاهم که آستین بلند داشت و یقه دلبری داشت رو به سمتم گرفت. من: جینا بیخیال دختر! این خیلی جیغه! فقط کافیه بپوشمش میفهمی چقد جیغه! جینا: هعی جوون من بپوشش کفش قرمز پاشنه بلند داری؟ با تردید سری تکون دادم. دستمو گرفت. جینا: اذیت نکن دیگه پاشو برو بپوشش .....پاشو دیگه! پا شدمو لباسو کفش قرمزمو برداشتم. رفتم توی اتاق. به سرعت لباسو کفش و پوشیدمو به خودم تو ایینه نگاهیی انداختم. اوه اون زیادی....آه.
رفتم بیرون. جینا با دیدنم جیغی زد. جینا: وای وااااای وااای گائول محاله بزارم عوضش کنییی . همینو میپوشی!
من: آخه این زیادی.... جینا: آخه بی آخه! برو به سلامت و به سمت در هولم داد گوشی و کیفمو داد دستم. و دم در برام دست تکون داد. جینا: موفق باشی اونی! من: کومائو!
به سمت بیرون حرکت کردم. از خوابگاه که خارج شدم. عده ای خبرنگار با دوربیناشون دیدم قلبم لرزید! اووف اصلا حوصلشو نداشتم. 5 دقیقه صبر کردم ببینم میرن یا
دستای همو گرفتیم و دخترونه بالا پریدیم. جینا: خوب اونی من حاضرم کارمونو شروع کنیم! من: باشه لتس دو ایت! به سمت اتاقمون رفتیم و تمرینو شروع کردیم .
حدود دو ساعتی بود که تمرین میکردیم. دستمو روی کمرم گذاشتم. جینا رو بهم کردو گفت: اونی معلم خیلی خوبی هستی! به راحتی میتونم بگم که الان میتونم یه میکاپ ایدلی انجام بدم! من: جدی؟؟؟ خوب چرا عملیش نکنیم ؟
جینا: ینی چی؟ روی کی؟! من: خوب معلومه من دیگه!
نکنهه مدل خوبی نیستم؟! متعجب با چشای درشت نگاهم میکرد. جینا: اونی تو بهترین مدلی برای من! و من میتونم به خوبی تصور کنم چقدر زیبا میشی!! من: خوب شروع کن! من امادم که زیبا بشم ! روی صندلی نشستم. و چشامو بستم خیلی حرفه ای کارشو انجام میداد. سریع کرمو زدو ارایش چشام و ریملمو کامل کرد. رژ لبو بهم زد و رفت عقب. جینا: اونی چشماتو باز کن. چشامو باز کردم و بهش خیره شدم. دهنش باز شدو اومد چیزی بگه اما حرفشو نزد. با تعجب پرسیدم : چی شد؟ میکاپ بهم نیومده؟!
به هر سختی بود حرفشو زد. جینا: نه...نه نه اونی...مشکل اینه....زیادی بهت اومده!!! فقط پاشو خودتو نگا کن! پاشو !
بلند شدمو توی آیینه نگاه کردم. شوکه شدم! نه از خودم! از میکاپی که جینا کرده بود! زیادی حرفه ای به نظر میومد. اصلا قیافم به طور کل عوض شده بود . سریع برگشتمو دستای جینا رو گرفتم. من: دختر تو فوق العاده ای!! باورم نمیشه همچین آرایش حرفه ای کردی! این عالیه!
لبخندی زد. جینا: واسه این بوده که معلمی مثه تو دارم اونی!! من: جینا ظهره ...ناهار بپزیم؟ سرشو خاروند و با گوشه چشمش نگاهی بهم کرد. جینا: تو آشپزیت خوبه؟
من بدک نیسم! من: آره منم بد نیستم. با هم یه چیزی درست میکنیم دیگه .. و زدم زیر خنده. ناهار با هم دیگه هول هولی چیزی درست کردیم و باهم خوردیم. ساعت 2 و نیم بود. تا 3 و نیم میتونستم استراحت کنم. امروز روز پر از هیجانی برای من بود. باید میرفتم و آهنگمو گوش میدادم و براش تمرین میکردم و از یه هفته دیگه کارارو برای فوتوشوت و ام وی آلبومم میکردم. جینا روی تختش دراز کشید. بهم نگا کرد. جینا: اونی؟ کی برای فیلم برداری میری؟ من: از هفته بعد کم کم کارام شروع میشن امروزم باید برم آهنگو گوش کنم. و همچنین رقص از فردا شروع میشه. جینا: اونی تو باید خیلی قوی باشی! 5 ماه برای کاراموزی خیلی کمه و تو بار زیادی روی دوشته!
سرمو پایین انداختم. به فکر فرو رفتم. من...من واقعا داشتم به ارزوم میرسیدم؟ این واقعا محال بود! مهم نبود چقد سختی میکشم مهم این بود که بالاخره دارم به چیزی که میخوام تبدیل میشم. تو فکر بودم که جینا گفت: گائول موهاتو قراره رنگ کنی؟ من: وااای من نمیخوام موهامو رنگ کنم!! جینا: اره رنگ موهات واقعا حیفه که از بین بره!
معلم رقصتو میشناسی؟ با این سوالش جا خوردم! من بهش اعتماد داشتم ولی...حس کردم هنوز زوده پس جواب دادم: اومم...نه نمیشناسم. همینجوری حرف زدیم تا ساعت 3 و ربع شد. بلند شدمو کیف لباسامو باز کردمو ریختمشون بیرون. من: جینا کمک میخوام! چی بپوشم ؟ جینا اومدو کنارم نشست. جینا: بزار یه نگاهی بندازم. گائولا اگه اینو بپوشی قول نمیدم بزارن برگردی! و لباس قرمز چسبون کوتاهم که آستین بلند داشت و یقه دلبری داشت رو به سمتم گرفت. من: جینا بیخیال دختر! این خیلی جیغه! فقط کافیه بپوشمش میفهمی چقد جیغه! جینا: هعی جوون من بپوشش کفش قرمز پاشنه بلند داری؟ با تردید سری تکون دادم. دستمو گرفت. جینا: اذیت نکن دیگه پاشو برو بپوشش .....پاشو دیگه! پا شدمو لباسو کفش قرمزمو برداشتم. رفتم توی اتاق. به سرعت لباسو کفش و پوشیدمو به خودم تو ایینه نگاهیی انداختم. اوه اون زیادی....آه.
رفتم بیرون. جینا با دیدنم جیغی زد. جینا: وای وااااای وااای گائول محاله بزارم عوضش کنییی . همینو میپوشی!
من: آخه این زیادی.... جینا: آخه بی آخه! برو به سلامت و به سمت در هولم داد گوشی و کیفمو داد دستم. و دم در برام دست تکون داد. جینا: موفق باشی اونی! من: کومائو!
به سمت بیرون حرکت کردم. از خوابگاه که خارج شدم. عده ای خبرنگار با دوربیناشون دیدم قلبم لرزید! اووف اصلا حوصلشو نداشتم. 5 دقیقه صبر کردم ببینم میرن یا
- ۸۵.۴k
- ۰۷ فروردین ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط