یک شبهایی را اگر می شد مرد آدمیزاد این قدر پیر نمی شد...

یک شبهایی را اگر می شد مرد آدمیزاد این قدر پیر نمی شد... این قدر بیماری اعصاب نمی گرفت... این قدر خون دل نمی خورد... بخدا باید یک شبهایی را مرد... خواب جواب نمی دهد... خواب کم است... خواب نمی برد آدم را سر بزنگاه... !
خدایا... میشود یک تجدید نظری چیزی کنی... میشود کاری کنی یک شب هایی را بمیریم و صبح باز روز از نو روزی از نو...؟ شبها نمی گذرد... شبها دردها هم دردشان می اید چه برسد به ما... شبها بی انصاف اند... بی رحمند... شبها و سکوت و تنهایی اش آدم را بلند می کند و از بلند ترین ارتفاع ممکن می اندازد پایین... شبها نبودن ها ... نداشتن ها... نرسیدن ها... برایت از دور ... از ته همان دره.... در حین سقوط با کله... دست تکان می دهند .... نیشخند هم می زنند انگار.... و خیلی آرام می گویند دیدی نداری فلانی را؟ دیدی نرسیدی ؟ دیدی رفت؟ دیدی ککش هم نگزید از نداشتنت؟ شبها دردها سنگین می شوند... اضافه وزن پیدا می کنند انگار... می آیند و می شینند روی سینه ات... !
خدایا میشود شبها را مرد؟
شبها حتی تصورات آدمها هم قوی میشود...
مثلا من او را خیلی شیک و لبخند به لب کنار یکی دیگر تصور میکنم... یک صحنه ی واضح ...
خدا بگذار بعضی شبها را بمیریم... شبی دو هزار بار مردن منصافه نیست... شبی دو هزار بار تصور و تجسم رفتنش را کردن عادلانه نیست... کاری کن بمیریم قبل از اینکه خودمان دست به کار شویم خدایی نکرده !!

#فاطمه-خاوریان(سایه)
دیدگاه ها (۳)

هنوزم وقتی می‌نویسم، دستم می‌لرزه. نمی‌دونم از سرماست یا از ...

مافیای من

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p69چشم‌هایی سرد که انگار آدم رو از درون ...

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 10#لینو #فیکشنساعت ۹:۴۵ شب ـ خانه‌ی...

تکاپو پارت 101:باید بفهمم... 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍صبح روز بعد...اولین پ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_21فصل یازدهم | ...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁰ویو میکا_____همین که ...

پارت ۴۰ — «آخرین فرصت»صبح روز سوم، یورا دیگر شبیه چند روز قب...

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط